emphasis
emphasis - تاکید
noun - اسم
UK :
US :
توجه یا اهمیت ویژه
special importance that is given to a word or phrase by saying it louder or higher, or by printing it in a special way
اهمیت ویژه ای که به یک کلمه یا عبارت با بلندتر یا بلندتر گفتن یا با چاپ کردن آن به صورت خاص داده می شود.
اهمیت یا توجه خاصی که به چیزی داده می شود
نیروی اضافی که به یک کلمه یا قسمتی از یک کلمه در هنگام بیان آن وارد می شود
special attention given to something because it is important or because you want it to be noticed, or an example of this
توجه ویژه ای به چیزی داده می شود زیرا مهم است یا به این دلیل که می خواهید مورد توجه قرار گیرد، یا مثالی از این
بر تداوم و ثبات تاکید و ستایش شده است.
کلر در پای تخت به جلو و عقب می چرخد و برای تاکید دستانش را دور می اندازد.
لوایح تکمیل شده در سال 1980 تاکید ویژه ای بر بازیافت و تبدیل انرژی داشتند.
تاکید باید روی هجای اول باشد.
تأکید بر این بود که دانشآموز باید در آن روز چه کار میکرد و چه کارهایی ممکن است انجام شود.
تأکید بر این بود که عمدتاً بر روی مکانیابی در مناطق داخلی شهر باشد.
تاکید بر موقعیت های واقعی، مشکلات واقعی و راه حل های واقعی خواهد بود.
شایسته است به اختصار برخی از توضیحات احتمالی برای این تاکید بر قانون اصلاحی را بررسی کنیم.
این تأکید بر پرستش در قلب خود انجیل است.
از زمان انتخابات تاکید بیشتری بر آموزش بوده است.
بر چیزی تأکید کردن/تأکید گذاشتن
تاکید خاص/خاص/خاص بر چیزی
در حال حاضر تاکید فزاینده ای بر تصویر شرکتی شده است.
تاکید بسیار بر یادگیری زبان گفتاری است.
تاکید زیادی بر کاهش هزینه ها وجود دارد.
ما انواع اطلاعات را با تاکید بر مشاوره حقوقی ارائه می دهیم.
تغییر تاکید از تولید به صنایع خدماتی صورت گرفته است.
این دوره دارای تاکید حرفه ای است.
نمونه هایی که به آنها نگاه خواهیم کرد تأکیدات کاملاً متفاوتی دارند.
شما روی هجای اشتباهی تاکید می کنید.
او بر کلمه «هرگز» تأکید بیشتری داشت.
او با تاکید اضافه کرد: «میتوانم به شما اطمینان دهم که ارقام درست هستند.»
This case emphasizes/highlights the importance of honest communication between managers and employees.
این مورد بر اهمیت ارتباط صادقانه بین مدیران و کارکنان تاکید می کند.
Effective communication skills are essential/crucial/vital.
مهارت های ارتباط موثر ضروری / حیاتی / حیاتی هستند.
It should be noted that this study considers only verbal communication. Non-verbal communication is not dealt with here.
لازم به ذکر است که این پژوهش فقط ارتباط کلامی را مد نظر قرار داده است. در اینجا به ارتباط غیرکلامی پرداخته نمی شود.
It is important to remember that/An important point to remember is that non-verbal communication plays a key role in getting your message across.
مهم است که به یاد داشته باشید که / نکته مهمی که باید به خاطر بسپارید این است که ارتباطات غیرکلامی نقش کلیدی در انتقال پیام شما دارد.
Communication is not only about the words you use but also your body language and especially/above all the effectiveness with which you listen.
ارتباط فقط در مورد کلماتی که استفاده می کنید نیست، بلکه زبان بدن شما و، به ویژه/بالاتر از همه، اثربخشی که با آن گوش می دهید نیز هست.
من می خواهم توجه را به نقش گوش دادن در ارتباط موثر جلب کنم.
کلمات خود را با دقت انتخاب کنید: به ویژه از زبان گیج کننده و مبهم خودداری کنید.
در نهایت، و شاید مهمتر از همه، شما باید یاد بگیرید که گوش دهید و همچنین صحبت کنید.
The alternative explanation puts more emphasis on economic factors.
توضیح جایگزین تأکید بیشتری بر عوامل اقتصادی دارد.
هر دو موضوع باید به یک اندازه مورد تاکید قرار گیرند.
آموزش و پرورش مورد تاکید ویژه قرار گرفت.
رویدادهای منتهی به جنگ را با تأکید ویژه بر نقش فرانسه در آنها بررسی کنید.
من معتقدم که سیستم آموزشی بر نتایج امتحانات تاکید بی موردی می کند.
در سالهای اخیر، تاکید از مجازات معتادان به سمت کمک به آنها کاهش یافته است.
تاکید کمی بر آموزش مردم در مورد خطرات شد.
دموکرات ها تاکید خود را از مالیات مستقیم تغییر دادند.
این شرکت تاکید زیادی بر مراقبت از مشتری دارد.
تاکید بر حفظ تناسب اندام به جای رشد عضلات زیاد است.
اولویت
فشار
وزن
اهمیت
توجه
prominence
برجستگی
underlining
خط کشی
برجسته
شدت
زور
underscoring
مشخص کردن
وارد كردن
highlighting
ضرورت
import
عنوان
urgency
علامت
لحظه
تقویت
استحکام - قدرت
reinforcement
زورگویی
برتری
weightage
تاکید
forcibleness
لهجه
preeminence
اصرار
pre-eminence
زیر خط بکش
accentuation
تایید
accent
پشتیبان گیری
insistence
تقدم
underline
corroboration
backup
precedence
de-emphasis
تاکید زدایی
unimportance
بی اهمیتی
triviality
بی اهمیت بودن
insignificance
جهل
ignorance
بی ربط بودن
irrelevance
بی نتیجه بودن
inconsequentiality
کوچکی
slightness
غیر مادی بودن
littleness
ضعف
insignificancy
در نتیجه
immateriality
بیهودگی
weakness
بی اساس بودن
inconsequence
کوچک بودن
frivolity
غیر قابل ملاحظه بودن
insubstantiality
ناچیز بودن
pettiness
frivolousness
inconsiderableness
negligibleness
trivialness
