tedious
tedious - خسته کننده
adjective - صفت
UK :
US :
چیزی که خسته کننده است برای مدت طولانی ادامه دارد و جالب نیست
boring
حوصله سر بر
خسته کننده و خسته کننده، به ویژه زیرا طولانی یا اغلب تکرار می شود
انجام تمام این محاسبات بدون کامپیوتر بسیار خسته کننده خواهد بود.
اما او آمده بود تا او را خسته کننده بداند.
The very rigid structure looks tedious and clumsy to us humans, but we are not meant to be reading it.
ساختار بسیار سفت و سخت برای ما انسان ها خسته کننده و ناشیانه به نظر می رسد، اما قرار نیست آن را بخوانیم.
In truth she found watching the endless circuiting a little tedious and especially when there was no one to talk to.
در حقیقت، او تماشای مدارهای بی پایان را کمی خستهکننده میدانست و بهویژه زمانی که کسی برای صحبت با او نبود.
بولنز کریک کار را بسیار کوچک و خسته کننده آغاز کرده بود و از آنجا به سراشیبی رفته بود.
But because this group of people is isolated, the routines may assume a particularly tedious, inexorable character.
اما از آنجایی که این گروه از افراد منزوی هستند، روالها ممکن است شخصیتی خستهکننده و اجتنابناپذیر به خود بگیرند.
a tedious lecture
یک سخنرانی خسته کننده
با این حال، برای استفاده از آنها، آنها به یک فرآیند لایه برداری نسبتا خسته کننده نیاز دارند.
این یکی از خستهکنندهترین نمایشنامههایی بود که تا به حال مجبور شدم به آن بنشینم.
خلاصه کردن ماهیت ادای احترام آدیسون خسته کننده خواهد بود.
این سفر خیلی زود خسته کننده شد.
ما باید به جزئیات خسته کننده عملیات او گوش می دادیم.
او خیلی مرد خسته کننده ای است!
او کار خود را بسیار کسل کننده می یافت.
زندگی در یک شهر کوچک می تواند کسل کننده باشد.
بازدیدهای او کمی خسته کننده شده بود.
The joke became increasingly tedious.
شوخی به طور فزاینده ای خسته کننده شد.
It was tedious, repetitive work.
کار خسته کننده و تکراری بود.
یک کار خسته کننده
مشکل این است که به نظر من اکثر اشکال ورزش بسیار خسته کننده است.
tedious work/tasks
کار/وظایف خسته کننده
یادگیری یک برنامه کامپیوتری جدید می تواند یک فرآیند خسته کننده باشد.
boring
حوصله سر بر
monotonous
یکنواخت
mindless
بی فکر
mundane
دنیوی
tiresome
کلافه کننده
uninteresting
غیر جالب
wearisome
خسته کننده
dreary
دلگیر
dull
کدر
humdrum
زمزمه
pedestrian
عابر پیاده
banal
پیش پا افتاده
colourlessUK
بی رنگ انگلستان
drab
خشک
insipid
بی مزه
laborious
پر زحمت
lacklusterUS
بی درخشش ایالات متحده
lacklustreUK
ضعیف بریتانیا
leaden
سربی
monochrome
تک رنگ
plodding
سرازیر شدن
ponderous
سنگین
prosaic
منثور
آهسته. تدریجی
soporific
خواب آور
خسته
tiring
غیر هیجان انگیز
trite
بدون الهام
unexciting
بی انگیزه
uninspired
uninspiring
هیجان انگیز
جالب هست
absorbing
جذب کننده
engaging
درگیر کننده
engrossing
جذاب
entertaining
سرگرم کننده
enjoyable
لذت بخش
gripping
گرفتن
involving
که شامل
enthralling
فریبنده
intriguing
الهام بخش
thrilling
پرچین
inspiring
متقاعد کننده
riveting
پر حادثه
compelling
تحریک کننده
eventful
نشاط آور
stimulating
برانگیختن
exhilarating
تخیلی
rousing
مست کننده
imaginative
قدرتمند
intoxicating
هم زدن
پویا
stirring
نمایشی
dynamic
آسان
زنده
شگفت انگیز
facile
خوش
lively
fascinating
captivating
pleasing