tedious

base info - اطلاعات اولیه

tedious - خسته کننده

adjective - صفت

/ˈtiːdiəs/

UK :

/ˈtiːdiəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tedious] در گوگل
description - توضیح
  • something that is tedious continues for a long time and is not interesting


    چیزی که خسته کننده است برای مدت طولانی ادامه دارد و جالب نیست

  • boring


    حوصله سر بر

  • boring and tiring, esp. because long or often repeated


    خسته کننده و خسته کننده، به ویژه زیرا طولانی یا اغلب تکرار می شود

  • Doing all those calculations without a computer would be extremely tedious.


    انجام تمام این محاسبات بدون کامپیوتر بسیار خسته کننده خواهد بود.

  • But he had come to find her tedious.


    اما او آمده بود تا او را خسته کننده بداند.

  • The very rigid structure looks tedious and clumsy to us humans, but we are not meant to be reading it.


    ساختار بسیار سفت و سخت برای ما انسان ها خسته کننده و ناشیانه به نظر می رسد، اما قرار نیست آن را بخوانیم.

  • In truth she found watching the endless circuiting a little tedious and especially when there was no one to talk to.


    در حقیقت، او تماشای مدارهای بی پایان را کمی خسته‌کننده می‌دانست و به‌ویژه زمانی که کسی برای صحبت با او نبود.

  • Bullens Creek had started off tiny and tedious and gone downhill from there.


    بولنز کریک کار را بسیار کوچک و خسته کننده آغاز کرده بود و از آنجا به سراشیبی رفته بود.

  • But because this group of people is isolated, the routines may assume a particularly tedious, inexorable character.


    اما از آنجایی که این گروه از افراد منزوی هستند، روال‌ها ممکن است شخصیتی خسته‌کننده و اجتناب‌ناپذیر به خود بگیرند.

  • a tedious lecture


    یک سخنرانی خسته کننده

  • In order to use them however they require a rather tedious peeling process.


    با این حال، برای استفاده از آنها، آنها به یک فرآیند لایه برداری نسبتا خسته کننده نیاز دارند.

  • It was one of the most tedious plays I've ever had to sit through.


    این یکی از خسته‌کننده‌ترین نمایشنامه‌هایی بود که تا به حال مجبور شدم به آن بنشینم.

  • It would be tedious to recapitulate the substance of Addison's tributes.


    خلاصه کردن ماهیت ادای احترام آدیسون خسته کننده خواهد بود.

example - مثال
  • The journey soon became tedious.


    این سفر خیلی زود خسته کننده شد.

  • We had to listen to the tedious details of his operation.


    ما باید به جزئیات خسته کننده عملیات او گوش می دادیم.

  • He’s such a boring man!


    او خیلی مرد خسته کننده ای است!

  • She found her job very boring.


    او کار خود را بسیار کسل کننده می یافت.

  • Life in a small town could be deadly dull.


    زندگی در یک شهر کوچک می تواند کسل کننده باشد.

  • Her visits were starting to get a bit tedious.


    بازدیدهای او کمی خسته کننده شده بود.

  • The joke became increasingly tedious.


    شوخی به طور فزاینده ای خسته کننده شد.

  • It was tedious, repetitive work.


    کار خسته کننده و تکراری بود.

  • a tedious job


    یک کار خسته کننده

  • The problem is I find most forms of exercise so tedious.


    مشکل این است که به نظر من اکثر اشکال ورزش بسیار خسته کننده است.

  • tedious work/tasks


    کار/وظایف خسته کننده

  • Learning a new computer program can be a tedious process.


    یادگیری یک برنامه کامپیوتری جدید می تواند یک فرآیند خسته کننده باشد.

synonyms - مترادف
  • boring


    حوصله سر بر

  • monotonous


    یکنواخت

  • mindless


    بی فکر

  • mundane


    دنیوی

  • tiresome


    کلافه کننده

  • uninteresting


    غیر جالب

  • wearisome


    خسته کننده

  • dreary


    دلگیر

  • dull


    کدر

  • humdrum


    زمزمه

  • pedestrian


    عابر پیاده

  • banal


    پیش پا افتاده

  • colourlessUK


    بی رنگ انگلستان

  • drab


    خشک

  • insipid


    بی مزه

  • laborious


    پر زحمت

  • lacklusterUS


    بی درخشش ایالات متحده

  • lacklustreUK


    ضعیف بریتانیا

  • leaden


    سربی

  • monochrome


    تک رنگ

  • plodding


    سرازیر شدن

  • ponderous


    سنگین

  • prosaic


    منثور


  • آهسته. تدریجی

  • soporific


    خواب آور


  • خسته

  • tiring


    غیر هیجان انگیز

  • trite


    بدون الهام

  • unexciting


    بی انگیزه

  • uninspired


  • uninspiring


antonyms - متضاد

  • هیجان انگیز


  • جالب هست

  • absorbing


    جذب کننده

  • engaging


    درگیر کننده

  • engrossing


    جذاب

  • entertaining


    سرگرم کننده

  • enjoyable


    لذت بخش

  • gripping


    گرفتن

  • involving


    که شامل

  • enthralling


    فریبنده

  • intriguing


    الهام بخش

  • thrilling


    پرچین

  • inspiring


    متقاعد کننده

  • riveting


    پر حادثه

  • compelling


    تحریک کننده

  • eventful


    نشاط آور

  • stimulating


    برانگیختن

  • exhilarating


    تخیلی

  • rousing


    مست کننده

  • imaginative


    قدرتمند

  • intoxicating


    هم زدن


  • پویا

  • stirring


    نمایشی

  • dynamic


    آسان


  • زنده


  • شگفت انگیز

  • facile


    خوش

  • lively


  • fascinating


  • captivating


  • pleasing


لغت پیشنهادی

bulimia

لغت پیشنهادی

pitted

لغت پیشنهادی

murderers