community
community - انجمن
noun - اسم
UK :
US :
افرادی که در همان منطقه، شهر و غیره زندگی می کنند
گروهی از افراد که دارای علایق، مذهب، نژاد و غیره یکسان هستند
گروهی از گیاهان یا حیوانات که در یک محیط زندگی می کنند
همه افرادی که در یک منطقه، شهر و غیره زندگی می کنند
گروهی از مردم که همگی دارای ملیت، مذهب یا علایق یکسانی هستند
شرکت ها، مشاغل و افراد تجاری فعال در یک منطقه
تجار که به عنوان یک گروه به منظور تأثیرگذاری بر دولت یا افکار عمومی عمل می کنند
تمام کشورهای جهان
the people living in one particular area or people who are considered as a unit because of their common interests, social group or nationality
افرادی که در یک منطقه خاص زندگی می کنند یا افرادی که به دلیل علایق، گروه اجتماعی یا ملیت مشترکشان به عنوان یک واحد در نظر گرفته می شوند.
گروهی از حیوانات یا گیاهان که با هم زندگی می کنند یا رشد می کنند
عموم مردم
on social media a group of people who have similar interests or who want to achieve something together
در رسانه های اجتماعی، گروهی از افرادی که علایق مشابهی دارند یا می خواهند با هم به چیزی برسند
all the people who live in a particular area or a group of people who are considered as a unit because of their shared interests or background
همه افرادی که در یک منطقه خاص زندگی می کنند یا گروهی از افرادی که به دلیل علایق یا پیشینه مشترک به عنوان یک واحد در نظر گرفته می شوند.
جامعه همچنین به تمامی موجودات زنده ای گفته می شود که در یک منطقه خاص زندگی می کنند.
جامعه گاهی به معنای جامعه به طور کلی به کار می رود
افرادی که در یک منطقه خاص زندگی می کنند
گروهی از افراد که دارای علایق، مذهب و غیره یکسان هستند.
راهی برای ارجاع به مردم به طور کلی یا عمومی
رهبران جامعه با مقامات شهر برای بحث در مورد زمین گلف پیشنهادی ملاقات کردند.
More than 10,000 people responded, showing up at community forums and sending messages via the Internet.
بیش از 10000 نفر پاسخ دادند و در انجمنهای انجمن حاضر شدند و از طریق اینترنت پیام ارسال کردند.
Borrego Springs، یک جامعه بیابانی، گرم ترین مکان امروز در کشور بود.
این مناطق از جوامع متنوع پرندگان و حیوانات حمایت می کنند.
It will be even more important for a school to have good communications with parents and the local community.
برای یک مدرسه ارتباط خوب با والدین و جامعه محلی از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود.
ما به روز پرچم رسیدیم و این جامعه سرافراز رنگ های خود را به نمایش گذاشت.
برای جامعه شاگردان، مصلوب شدن پایانی نبود.
اکنون تعداد کمی به دلیل این حمایت در جامعه به دنبال مراقبت های مسکونی هستند.
او یکی از افراد جامعه بود، همه را میشناخت، سوابقشان را میشناخت و همدردیهایشان در کجاست.
In Phoenix the community development block grant was implemented within this context of rapid development.
در فونیکس، کمک مالی بلوک توسعه جامعه در این زمینه توسعه سریع اجرا شد.
یک مرکز هنری به نفع کل جامعه خواهد بود.
جامعه محلی از همان ابتدا از ما حمایت کرد.
جامعه بین المللی (= کشورهای جهان به عنوان یک گروه)
امید است که این کمپین باعث تشویق اعضای جامعه به فعال شدن شود.
مشکلات جوامع روستایی
روابط خوب جامعه با پلیس
community groups/leaders
گروه های اجتماعی/رهبران
کارکنان بهداشتی مستقر در جامعه (= کار با مردم در یک منطقه محلی)
پارکها/کتابخانههای اجتماعی (= هزینه آن توسط شهر/شهر محلی پرداخت میشود)
گسترده تر / کل / کل جامعه
او از یک جامعه جزیره ای کوچک می آید.
هدف ما خدمت به جامعه است.
جامعه لهستانی در لندن
جامعه تجاری/علمی
جامعه مسلمان/یهودی/مسیحی
جامعه همجنس گرایان
جامعه اطلاعاتی (= همه افرادی که کارشان جمع آوری اطلاعات سری است)
اینجا یک حس اجتماعی قوی وجود دارد.
این شهر روحیه اجتماعی قوی دارد.
راهبه ها در یک جامعه بسته زندگی می کنند.
یک مخزن ماهی جامعه
سیاست هایی که به نفع جامعه بزرگتر باشد
یک برنامه فرهنگی که باید به نفع جامعه باشد
جامعه محلی از این قتل ها شوکه شده بود.
نگرانی های جامعه محلی و گسترده تر
وی از جامعه جهانی خواست تا اقدام قاطعانه ای در خصوص کاهش بدهی ها انجام دهد.
کتابخانه برای همه اعضای جامعه باز است.
باید حمایت بیشتری از سالمندان در جامعه صورت گیرد.
ما به ابتکاراتی نیاز داریم که به نفع جامعه باشد.
هدف از این برنامه تقویت روابط اجتماعی است.
بسیاری از زنان جوامع روستایی خود را برای یافتن کار در شهر ترک کرده اند.
نمایندگان جامعه بنگلادشی این شهر با شهردار دیدار کردند.
جمعیت
populace
مردم
شهروندی
citizenry
عمومی
بدنه سیاسی
جمعی
body politic
جامعه
قلمرو
ساکنان
realm
تا کردن
residents
کلاچ
fold
بومی ها
inhabitants
شهروندان
klatch
همبرگرها
klatsch
ملت
natives
کشور
citizens
توده ها
denizens
حالت
burghers
رای دهندگان
نژاد
تمدن ایالات متحده
masses
مردم عادی
قبیله
voters
رتبه و پرونده
civilisationUK
civilizationUS
electorate
commoners
civilisationUK
