imagination

base info - اطلاعات اولیه

imagination - خیال پردازی

noun - اسم

/ɪˌmædʒɪˈneɪʃn/

UK :

/ɪˌmædʒɪˈneɪʃn/

US :

family - خانواده
imaginings
تصورات
imaginable
قابل تصور
unimaginable
غیر قابل تصور
imaginary
خیالی
imaginative
تخیلی
unimaginative
بی خیال
unimagined
تصور کن
imagine
به صورت تخیلی
unimaginably
---
imaginatively
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [imagination] در گوگل
description - توضیح
  • the ability to form pictures or ideas in your mind


    توانایی ایجاد تصاویر یا ایده ها در ذهن شما

  • the ability to form pictures in the mind


    توانایی ایجاد تصاویر در ذهن


  • چیزی که فکر می کنید وجود دارد یا درست است، اگرچه در واقع واقعی یا واقعی نیست


  • توانایی فکر کردن به ایده های جدید

  • the ability to form mental pictures of people or things, or to have new ideas


    توانایی ایجاد تصاویر ذهنی از افراد یا چیزها یا داشتن ایده های جدید

  • Each of these views is part of or generated a coherent system but they are systems fed by imagination.


    هر یک از این دیدگاه ها بخشی از یک سیستم منسجم یا ایجاد شده است، اما آنها سیستم هایی هستند که توسط تخیل تغذیه می شوند.

  • Shakespeare has the most fertile imagination of all the poets.


    شکسپیر بارورترین تخیل را در بین تمام شاعران دارد.

  • Debbie has a very good imagination.


    دبی تخیل بسیار خوبی دارد.

  • This would be a well-placed lesson to her in how to use her imagination a bit more.


    این می تواند درسی مناسب برای او باشد که چگونه از تخیل خود کمی بیشتر استفاده کند.

  • These things belonged to the past moments in which he first envisioned them images in photographs he took in his imagination.


    این چیزها متعلق به لحظات گذشته است که او برای اولین بار آنها را تصور می کرد، تصاویری در عکس هایی که در تخیل خود گرفته بود.

  • Dressed in tweeds and constantly pipe smoking, his imagination often ran away with him.


    با لباس های توید و مدام پیپ کشیدن، تخیل او اغلب با او فرار می کرد.

  • The gymslip Lolita is not entirely a figment of the male imagination.


    لباس ورزشی لولیتا کاملاً حاصل تخیل مردانه نیست.

  • That this may not be the case in certain instances does not take much imagination to comprehend.


    اینکه ممکن است در موارد خاصی اینطور نباشد، درک تخیل زیادی لازم نیست.

  • In my imagination and nightmares I have done time in an iron lung.


    در تخیل و کابوس هایم زمان را در یک ریه آهنی انجام داده ام.

  • Maybe it was just my imagination but he seemed really hostile.


    شاید این فقط تصور من بود، اما او واقعاً خصمانه به نظر می رسید.

  • Reading is a good way to develop a child's imagination at an early age.


    مطالعه راه خوبی برای رشد تخیل کودک در سنین پایین است.

  • Jack's vivid imagination often gave him bad dreams.


    تخیل زنده جک اغلب خواب های بدی به او می داد.

  • There's no-one knocking at the door - it must have been your imagination.


    هیچ کس در را نمی زند - باید تخیل شما بوده باشد.

  • I don't have a photograph with me so you'll have to use your imagination.


    من عکسی با خودم ندارم، پس باید از تخیل خود استفاده کنید.

example - مثال
  • a vivid/fertile imagination


    یک تخیل زنده/بارور

  • He has no imagination.


    او هیچ تخیلی ندارد.

  • It doesn't take much imagination to guess what she meant.


    حدس زدن منظور او نیاز به تخیل زیادی ندارد.

  • I won't tell you his reaction—I'll leave that to your imagination.


    من واکنش او را به شما نمی گویم - این را به تخیل شما می سپارم.

  • Don't let your imagination run away with you (= don't use too much imagination).


    مبادا خیالت با تو فرار کند (= زیاد از تخیل استفاده نکن).

  • The new policies appear to have captured the imagination of the public (= they find them interesting and exciting)


    به نظر می رسد که سیاست های جدید تخیل عموم را به خود جلب کرده است (= آنها آنها را جالب و هیجان انگیز می دانند)

  • His stories really stretch children’s imaginations.


    داستان های او واقعا تخیل کودکان را می کشاند.

  • Nobody hates you—it's all in your imagination.


    هیچ کس از شما متنفر نیست - همه چیز در تخیل شماست.

  • This is an image which persists in the popular imagination.


    این تصویری است که در تصور مردم باقی می ماند.


  • از تخیلاتت استفاده کن! (= معمولاً به کسی می‌گفتند که باید پاسخ سؤالی را که از شما پرسیده‌اند حدس بزنند، معمولاً به این دلیل که واضح یا شرم‌آور است)

  • She was no longer able to distinguish between imagination and reality.


    او دیگر قادر به تشخیص بین تخیل و واقعیت نبود.


  • آیا این تصور من است یا وزن زیادی کم کرده اید؟

  • His writing lacks imagination.


    نوشته او فاقد تخیل است.


  • با کمی تخیل می توانید این مکان را به یک قصر تبدیل کنید.

  • We are looking for someone with ingenuity and imagination.


    ما به دنبال فردی با ذکاوت و تخیل هستیم.

  • Her tight-fitting dress left nothing to the imagination.


    لباس تنگ او چیزی را در تخیل باقی نگذاشت.

  • She could not by any stretch of the imagination be called beautiful.


    به هیچ وجه نمی توان او را زیبا نامید.

  • By no stretch of the imagination could the trip be described as relaxing.


    به هیچ وجه نمی توان این سفر را آرامش بخش توصیف کرد.

  • Dinosaurs caught and have held the imagination of us all because they seem like dragons.


    دایناسورها گرفتار شده و تخیل همه ما را به خود اختصاص داده اند، زیرا آنها مانند اژدها به نظر می رسند.


  • تخیل او تصویری از زندگی عادی خانوادگی که هرگز نداشته است را تداعی می کند.

  • I don't have a picture of this so you'll just have to use your imagination.


    من تصویری از این ندارم، بنابراین شما فقط باید از تخیل خود استفاده کنید.

  • It's just a product of your fevered imagination!


    این فقط محصول تخیل تب دار شماست!

  • Not by any stretch of the imagination could she be called beautiful.


    این شکل در سکوت ناپدید شد که گویی فقط زاییده تخیل او بوده است.

  • The figure vanished as silently as if it had simply been a figment of her imagination.


    این فیلم تخیل بینندگان را تحت تأثیر قرار داد.

  • The film haunted the imaginations of viewers.


    مقیاس فاجعه تخیل را به چالش کشید.

  • The scale of the disaster defied imagination.


    نویسندگان ویکتوریایی با داستان های ماجراجویی خود تخیل عمومی را برانگیختند.

  • Victorian writers fired the popular imagination with their tales of adventure.


    آیا این فقط تخیل او بود که او را فریب می داد؟

  • Was it only her imagination playing tricks on her?


    اهرام قدرت قابل توجهی در تخیل انسان حفظ می کنند.

  • The Pyramids retain a remarkable hold on the human imagination.


    او تخیل زنده ای دارد.

  • She has a vivid imagination.


    اینکه چگونه این شخصیت ها تخیل کودکان را به خود جلب کرده اند، باور نکردنی است.

  • How these characters have caught the imagination of children is unbelievable.


synonyms - مترادف
  • creativity


    خلاقیت

  • invention


    اختراع

  • ingenuity


    نبوغ

  • inventiveness


    اصالت

  • originality


    بینش، بصیرت، درون بینی


  • الهام گرفتن

  • inspiration


    چشم انداز


  • شرکت، پروژه

  • creativeness


    تدبیر


  • زیرکی

  • resourcefulness


    نوآوری

  • cleverness


    ابتکار عمل

  • innovativeness


    هنری


  • نابغه

  • artistry


    قدرت هنری

  • ingeniousness


    تیزبینی

  • innovation


    قدرت خلاق

  • genius


    فکر خلاق


  • چابکی ذهنی

  • quick-wittedness


    قدرت های اختراع


  • خیال پردازی


  • تفننی

  • mental agility


    ایده پردازی

  • powers of invention


    درخشش

  • imaginativeness


    فانتزی

  • fancy


  • ideation


  • brilliance


  • contrivance



  • phantasy


antonyms - متضاد
  • unimaginativeness


    بی خیالی

  • uncreativeness


    غیر خلاقیت

  • uncreativity


    عدم خلاقیت

  • unoriginality


    غیر اصالت

  • uninventiveness


    عدم اختراع

  • banality


    پیش پا افتاده بودن

  • derivativeness


    مشتق بودن

  • insipidness


    بی حیایی

  • dullness


    کسالت

  • blandness


    نرمی

  • triteness


    ساده بودن

  • staleness


    کهنگی

  • repetitiveness


    تکراری بودن

  • imitativeness


    تقلیدی

  • mundaneness


    روزمرگی

  • ordinariness


    معمولی بودن

لغت پیشنهادی

antacids

لغت پیشنهادی

balloon

لغت پیشنهادی

pooled