aftercare

base info - اطلاعات اولیه

aftercare - مراقبت های بعدی

noun - اسم

/ˈæftərker/

UK :

/ˈɑːftəkeə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aftercare] در گوگل
description - توضیح

  • مراقبت یا درمانی که پس از ترک بیمارستان، زندان و غیره به کسی داده می شود


  • مراقبت از افراد پس از خروج از بیمارستان یا زندان

  • Will possibly offer an aftercare service.


    احتمالاً خدمات مراقبت پس از آن را ارائه می دهد.

  • The book also shows how sensitive preparations and aftercare can help ministers overcome some of the difficulties of a funeral.


    این کتاب همچنین نشان می‌دهد که چگونه آمادگی‌های حساس و مراقبت‌های پس از آن می‌تواند به وزیران کمک کند تا بر برخی از مشکلات مراسم خاکسپاری غلبه کنند.

  • Clients are assessed and prepared for independent living with recommendations made for aftercare.


    مشتریان ارزیابی می شوند و برای زندگی مستقل آماده می شوند و توصیه هایی برای مراقبت های بعدی ارائه می شود.

  • The general practitioner may wish to provide his own aftercare for some patients.


    ممکن است پزشک عمومی بخواهد مراقبت های بعدی خود را برای برخی از بیماران ارائه دهد.

  • Why call physicians courageous simply because they permit Sister Kenny to demonstrate her method of polio aftercare?


    چرا فقط به این دلیل که به خواهر کنی اجازه می دهند روش مراقبت های پس از فلج اطفال را نشان دهد، پزشکان را شجاع خطاب می کنیم؟


  • در برخی دیگر، خدمات روانپزشکی بیمارستان عمومی قادر به ارائه مراقبت های پس از آن، از جمله در صورت لزوم، خانواده درمانی خواهد بود.

  • We now know that special aftercare can benefit women, but male attempters appear more difficult to help.


    اکنون می‌دانیم که مراقبت‌های پس از آن می‌تواند برای زنان مفید باشد، اما به نظر می‌رسد کمک به مردان تلاش‌کننده دشوارتر است.

example - مثال
  • aftercare services


    خدمات پس از مراقبت

  • When you buy one of our products you will receive details of our comprehensive aftercare package.


    هنگامی که یکی از محصولات ما را خریداری می کنید، جزئیات بسته مراقبت های بعدی جامع ما را دریافت خواهید کرد.

synonyms - مترادف
  • upkeep


    نگهداری


  • حمایت کردن


  • معاونت


  • کمک


  • رزق و روزی

  • sustenance


    امرار معاش

  • subsistence


    نگاه داشتن


  • اهميت دادن

  • sustentation


    تربیت


  • رفاه

  • upbringing


    زندگي كردن


  • به معنای

  • livelihood


    درآمد


  • نان و کره

  • means


    تغذیه


  • نان روزانه


  • وسیله پشتیبانی

  • nourishment


    نان


  • پرورش دادن

  • means of support


    درآمد پایدار


  • کارکنان زندگی

  • nurture


    غذا

  • alimentation


    تدارک

  • sustaining income


    وجود داشتن


  • منابع مالی

  • aliment


    منابع





  • resources


antonyms - متضاد
  • preoperative care


    مراقبت های قبل از عمل

  • pre-op


    قبل از عملیات

لغت پیشنهادی

circuitry

لغت پیشنهادی

permission

لغت پیشنهادی

bouldering