annexation

base info - اطلاعات اولیه

annexation - انضمام

noun - اسم

/ˌænekˈseɪʃn/

UK :

/ˌænekˈseɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [annexation] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • the US annexation of Texas in 1845


    الحاق تگزاس به ایالات متحده در سال 1845

  • Austria had to accept extensive Prussian annexations in north Germany.


    اتریش مجبور شد الحاقات گسترده پروس در شمال آلمان را بپذیرد.

  • The country's annexation of its neighbour caused an outcry.


    الحاق کشور به همسایه خود باعث اعتراض شد.

  • Annexations helped San Jose grow into one of the nation's biggest cities.


    الحاقات به سن خوزه کمک کرد تا به یکی از بزرگترین شهرهای کشور تبدیل شود.

synonyms - مترادف
  • expropriation


    سلب مالکیت

  • appropriation


    تخصیص

  • seizure


    seizure

  • takeover


    به عهده گرفتن

  • arrogation


    استکبار ستیزی


  • گرفتن


  • ضمیمه کردن

  • annexing


    غاصب

  • usurping


    الحاق

  • annexion


    فرماندهی

  • commandeering


    مصادره

  • confiscation


    توقیف

  • sequestration


    فاصله گرفتن

  • impounding


    درخواست

  • taking away


    حذف

  • requisitioning


    غصب

  • removal


    بازداشت کننده

  • usurpation


    پیشدستی

  • grabbing


    مزاحمت

  • detainer


    disseisin

  • taking


    بازپس گیری

  • preemption


    نقطه

  • distrainment


    پیوست

  • requisition


    تصرف کردن

  • disseisin


    حواس پرتی

  • repossession


    آدم ربایی

  • poind


  • attachment


  • seizing


  • distraint


  • abduction


antonyms - متضاد
  • surrender


    تسلیم شدن

  • retreat


    عقب نشینی

  • withdrawal


    برداشت از حساب

  • obedience


    اطاعت

  • yielding


    سرگرمی


  • سرگرم کننده

  • pastime


  • fun


  • hobby


  • giving up


لغت پیشنهادی

antiwar

لغت پیشنهادی

bristled

لغت پیشنهادی

bluish