bite

base info - اطلاعات اولیه

bite - گاز گرفتن

verb - فعل

/baɪt/

UK :

/baɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bite] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Does your dog bite?


    آیا سگ شما گاز می گیرد؟

  • Come here! I won't bite! (= you don't need to be afraid)


    بیا اینجا! گاز نمی گیرم! (= لازم نیست بترسی)

  • She bit into a ripe juicy pear.


    او یک گلابی آبدار رسیده را گاز زد.

  • She was bitten by the family dog.


    او توسط سگ خانواده گاز گرفته شد.

  • Stop biting your nails!


    ناخن جویدن را متوقف کنید!

  • He bit off a large chunk of bread/He bit a large chunk of bread off.


    او یک تکه نان بزرگ را گاز گرفت.

  • Most European spiders don't bite.


    بیشتر عنکبوت های اروپایی گاز نمی گیرند.

  • We were badly bitten by mosquitoes.


    پشه ها به شدت گزیده شدیم.

  • The recession is beginning to bite.


    رکود شروع به گاز گرفتن کرده است.

  • He's been bitten by the travel bug.


    او توسط حشره سفر گاز گرفته شده است.

  • I wasn’t happy with the way my career was going so I decided to bite the bullet and look for another job.


    من از مسیر حرفه ای ام راضی نبودم، بنابراین تصمیم گرفتم گلوله را گاز بگیرم و به دنبال شغل دیگری باشم.

  • Thousands of small businesses bite the dust every year.


    هزاران کسب و کار کوچک هر سال گرد و غبار را گاز می گیرند.

  • I bit my lip and forced myself to be calm.


    لبمو گاز گرفتم و مجبور شدم آروم باشم.

  • I didn't believe her explanation but I bit my tongue.


    توضیحش را باور نکردم اما زبانم را گاز گرفتم.

  • The dog had bitten right through its rope.


    سگ درست از طنابش گاز گرفته بود.

  • He bit at his lower lip.


    لب پایینش را گاز گرفت.

  • He bit into the apple.


    سیب را گاز گرفت.

  • He bites his fingernails.


    ناخن هایش را می جود.

  • The fish aren't biting today.


    ماهی ها امروز گاز نمی گیرند.

  • An insect bit me on the arm.


    یک حشره دستم را نیش زد.

  • Higher mortgage rates are beginning to bite.


    نرخ های بالاتر وام مسکن شروع به گاز گرفتن کرده است.

  • The new service is now available but clients don't seem to be biting.


    سرویس جدید در حال حاضر در دسترس است، اما به نظر نمی‌رسد مشتریان آن را نیش بزنند.

  • He took a bite (= bit a piece) out of the apple.


    لقمه (= لقمه ای) از سیب بیرون آورد.

  • Let's have a bite to eat before we go.


    بیا قبل از رفتن یه لقمه بخوریم.

  • They sell light bites such as hot dogs and nachos.


    آنها لقمه های سبک مانند هات داگ و ناچو می فروشند.

  • I like mustard with bite.


    من خردل را با لقمه دوست دارم.

  • This satire has (real) bite.


    این طنز لقمه (واقعی) دارد.

  • He bit (into) the apple.


    سیب را گاز زد.

  • You have to teach your children not to bite (other kids).


    شما باید به فرزندان خود بیاموزید که گاز نگیرند (بچه های دیگر).

  • We can’t eat outside tonightthe mosquitoes are biting.


    ما امشب نمی توانیم بیرون غذا بخوریم - پشه ها گاز می گیرند.

  • We were on the lake all day but the fish just weren’t biting.


    ما تمام روز در دریاچه بودیم، اما ماهی ها گاز نمی گرفتند.

synonyms - مترادف
  • champ


    قهرمان

  • chew


    جویدن

  • crunch


    کروچیدن

  • chomp


    خرد کردن

  • crush


    مانند موش جویدن

  • gnaw


    بنه

  • masticate


    نیش زدن

  • munch


    زخم

  • nip


    چاو


  • گیره

  • nibble


    خوردن

  • chaw


    رها کردن

  • clamp


    نشخوار کردن

  • eat


    طعم

  • rend


    جویدن در

  • ruminate


    نیش زدن در


  • پاره کردن

  • gnaw at


    گاز زدن به

  • nibble at


    گاز گرفتن


  • چو در


  • دندان های خود را در آن فرو کنید


  • آسیاب کردن

  • chaw on


    تربیت کردن

  • sink your teeth into


    فرورفتن

  • grind


    چرت زدن

  • manducate



  • chumble


  • chomp on


  • gnaw on


  • crunch on


antonyms - متضاد

  • رایگان


  • دادن


  • رهایی


  • رها کردن

  • fix


    ثابت


  • شل

  • liberate


    آزاد کردن


  • فشار دادن


  • ترکیب کردن

لغت پیشنهادی

bulgur

لغت پیشنهادی

lid

لغت پیشنهادی

brandishing