scholarship
scholarship - بورس تحصیلی
noun - اسم
UK :
US :
an amount of money that is given to someone by an educational organization to help pay for their education
مبلغی که توسط یک سازمان آموزشی به کسی داده می شود تا هزینه تحصیل او را بپردازد
دانش، کار یا روش های مربوط به مطالعه جدی
مطالعه جدی و دقیق
an amount of money given by a school college university or other organization to pay for the studies of a person with great ability but little money
مبلغی که توسط یک مدرسه، کالج، دانشگاه یا سازمان دیگر برای پرداخت هزینه تحصیل یک فرد با توانایی زیاد اما پول کم داده می شود.
ویژگی ها، روش ها یا دستاوردهای یک محقق
بورسیه همچنین پولی است که به شخصی برای کمک به پرداخت هزینه تحصیل آن شخص داده می شود.
Kent was a scholarship student at the Pillow and was working backstage when she first saw the company.
کنت یک دانشجوی بورسیه در Pillow بود و وقتی برای اولین بار شرکت را دید، پشت صحنه کار می کرد.
I attended the University of Houston on an athletic scholarship.
من با بورسیه ورزشی در دانشگاه هیوستون شرکت کردم.
ما به پنج دانش آموز این مدرسه که بورسیه تحصیلی دریافت کردند بسیار افتخار می کنیم.
این شرکت تعداد کمی بورسیه تحصیلی برای ارائه به فرزندان کارمندان دارد.
Admitted to Mills College on a full scholarship she graduated Phi Beta Kappa without a penny of help from her parents.
او که با بورسیه تحصیلی کامل در کالج میلز پذیرفته شد، بدون کمک والدینش از فی بتا کاپا فارغ التحصیل شد.
کتاب برنز اثری علمی است.
Contacted Saturday, he said he wanted to set up a multipurpose account to sponsor the King scholarships and office functions.
او که روز شنبه با او تماس گرفت، گفت که میخواهد یک حساب کاربری چند منظوره برای حمایت از بورسیههای تحصیلی پادشاه و کارکردهای دفتر ایجاد کند.
در 9 سالگی، او یک سوپرانو پسر شد و یک بورس تحصیلی شش ساله موسیقی را در یک گروه کر کلیسای جامع آغاز کرد.
او در زمینه های تحصیلی به طور ملال آور معطل نمی شد.
This list of three types of scholarship certainly must ignore the preferred styles of many people perhaps myself too.
این فهرست از سه نوع بورس تحصیلی قطعاً باید سبک های ترجیحی بسیاری از افراد، شاید خود من را نادیده بگیرد.
However popular the school might be at any moment many of the students were needy and on scholarship.
هر چقدر هم که مدرسه در هر لحظه محبوب باشد، بسیاری از دانش آموزان نیازمند و بورسیه بودند.
اهداف این بنیاد شامل ارائه بورسیه تحصیلی برای دانشجویان جوان با استعداد است.
بسته به اندازه این بورسیه ها، برخی از والدین هیچ هزینه ای برای مدرسه پرداخت نمی کنند.
Travel news comes in the shape of a report from one of the winners of the Hugh Stewart travel scholarship.
اخبار سفر به شکل گزارشی از یکی از برندگان بورسیه سفر هیو استوارت منتشر می شود.
او برنده بورسیه تحصیلی در استنفورد شد.
او با بورسیه به مدرسه نمایش رفت.
a magnificent work of scholarship
یک کار علمی باشکوه
She was awarded a scholarship to Columbia University.
به او بورسیه تحصیلی دانشگاه کلمبیا اعطا شد.
صندوق هر ساله چهار بورسیه اعطا می کند.
دو تا از پسرها بورسیه فوتبال هستند.
آکسفورد به یکی از مراکز بزرگ مطالعات قرون وسطی تبدیل شد.
دو کتاب او بالاترین استانداردهای تحصیلی را حفظ می کنند.
او به سنت دانش پژوهی آلمانی نوشت.
یک کار علمی بزرگ
He got/won a scholarship to Harvard.
او بورسیه دانشگاه هاروارد را گرفت/برنده شد.
پائولا با بورسیه تحصیلی به کالج سلطنتی موسیقی رفت.
Recent scholarship has addressed this scientific issue.
مطالعات اخیر به این موضوع علمی پرداخته است.
اعطا کردن
endowment
وقف
subsidy
یارانه
stipend
کمک هزینه
جایزه
bursary
بورسیه
allowance
معاونت
پرداخت
معاشرت
bursarship
نمایشگاه
fellowship
وام
دانشجویی
کمک مالی
studentship
مشارکت
اهدا
subvention
احسان
جزوه
donation
صدقه
benefaction
تخصیص
handout
سالیانه
alms
استحقاق
reward
حاضر
allotment
خیریه
allocation
پاداش
annuity
هدیه
appropriation
entitlement
gratuity
ignorance
جهل
illiteracy
بی سوادی
illiterateness
عجز
inability
سوء تفاهم
misunderstanding
حماقت
stupidity
بی اطلاعی
unawareness
بی گناهی
innocence
ناآشنایی
unfamiliarity
عدم روشنگری
unenlightenment
شب خوابی
benightedness
ضرورت
nescience
عدم درک
incomprehension
بی توجهی
obliviousness
بی خبری
cluelessness
گنگ بودن
dumbness
چگالی
denseness
ساده لوحی
naivete
عدم آگاهی
کج بودن
obtuseness
بی هوشی
unintelligence
بی شواهدی
witlessness
کمبود هوش
کمبود اموزش
بی تجربگی
inexperience
تیرگی
dimness
سادگی
foolishness
بی فکری
simplicity
بی مغزی
mindlessness
idiocy
brainlessness