crystallized
crystallized - متبلور شده است
adjective - صفت
UK :
US :
میوه های متبلور، زنجبیل یا گل ها با فرآیند خاصی ساخته می شوند که آنها را با شکر می پوشاند
خیسانده (= رها شده تا کاملاً خیس شود) در شکر آب شده که سفت شده است
جهنمی برای میوه های متبلور و پیشخدمت ها.
crystallized ginger
زنجبیل متبلور
Of course these strivings to realize organizational goals may become crystallized in standard operational procedures.
البته، این تلاش ها برای تحقق اهداف سازمانی ممکن است در رویه های عملیاتی استاندارد متبلور شود.
crystallized fruit
میوه کریستالیزه
sugared
شکر
glazed
لعاب دار
iced
یخ زده
preserved
حفظ شده است
candied
آب نبات
glace
گلس
sugar-coated
روکش شکر
glacé
گلاسه
crystallisedUK
متبلور انگلستان
sweetened
شیرین شده
saccharine
ساخارین
شیرین
sugary
قندی
honeyed
عسل شده
syrupy
شربتی
sugarcoated
با شکر
cloying
cloying
treacly
خزانه دار
sacchariferous
ساخاری
sickly
مریض
sweet-flavored
با طعم شیرین
sickly-sweet
مریضی-شیرین
oversweet
بیش از حد شیرین
nectarous
شهد آور
like candy
مثل آب نبات
candy-coated
روکش آب نبات
مثل عسل
sickly sweet
مریضی شیرین
cloyingly sweet
به طرز عجیبی شیرین
خیلی شیرین
toothsome
دندان گیر
disintegrated
متلاشی شد
