crystallized

base info - اطلاعات اولیه

crystallized - متبلور شده است

adjective - صفت

/ˈkrɪstəlaɪzd/

UK :

/ˈkrɪstəlaɪzd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crystallized] در گوگل
description - توضیح
  • crystallized fruit ginger, or flowers are made by a special process which covers them with sugar


    میوه های متبلور، زنجبیل یا گل ها با فرآیند خاصی ساخته می شوند که آنها را با شکر می پوشاند

  • soaked (= left to become completely wet) in melted sugar that has then become hard


    خیسانده (= رها شده تا کاملاً خیس شود) در شکر آب شده که سفت شده است

  • Hell of a fellow for crystallized fruits and waiters.


    جهنمی برای میوه های متبلور و پیشخدمت ها.

  • crystallized ginger


    زنجبیل متبلور

  • Of course these strivings to realize organizational goals may become crystallized in standard operational procedures.


    البته، این تلاش ها برای تحقق اهداف سازمانی ممکن است در رویه های عملیاتی استاندارد متبلور شود.

example - مثال
  • crystallized fruit


    میوه کریستالیزه

synonyms - مترادف
  • sugared


    شکر

  • glazed


    لعاب دار

  • iced


    یخ زده

  • preserved


    حفظ شده است

  • candied


    آب نبات

  • glace


    گلس

  • sugar-coated


    روکش شکر

  • glacé


    گلاسه

  • crystallisedUK


    متبلور انگلستان

  • sweetened


    شیرین شده

  • saccharine


    ساخارین


  • شیرین

  • sugary


    قندی

  • honeyed


    عسل شده

  • syrupy


    شربتی

  • sugarcoated


    با شکر

  • cloying


    cloying

  • treacly


    خزانه دار

  • sacchariferous


    ساخاری

  • sickly


    مریض

  • sweet-flavored


    با طعم شیرین

  • sickly-sweet


    مریضی-شیرین

  • oversweet


    بیش از حد شیرین

  • nectarous


    شهد آور

  • like candy


    مثل آب نبات

  • candy-coated


    روکش آب نبات


  • مثل عسل

  • sickly sweet


    مریضی شیرین

  • cloyingly sweet


    به طرز عجیبی شیرین


  • خیلی شیرین

  • toothsome


    دندان گیر

antonyms - متضاد
  • disintegrated


    متلاشی شد

لغت پیشنهادی

bank bill

لغت پیشنهادی

confirmation

لغت پیشنهادی

bleak