beloved

base info - اطلاعات اولیه

beloved - محبوب

adjective - صفت

/bɪˈlʌvɪd/

UK :

/bɪˈlʌvɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [beloved] در گوگل
description - توضیح

  • کسی او را بسیار دوست دارد

  • loved very much


    خیلی دوست داشت


  • کسی که دوستش دارید و با او رابطه عاشقانه دارید

  • Tom's beloved 1965 Ford Mustang convertible


    فورد موستانگ کانورتیبل 1965 محبوب تام

  • You know what your beloved Commies do when they take over Griffiths?


    می‌دانی کمّی‌های محبوبت وقتی اداره می‌شوند چه می‌کنند، گریفیث؟

  • George had no illusions about his beloved daughter.


    جورج هیچ توهمی در مورد دختر محبوبش نداشت.

  • There were his beloved grandparents and supportive aunts, who lived too far away to protect him from his pain.


    پدربزرگ و مادربزرگ محبوبش و خاله های حامی او بودند که خیلی دور زندگی می کردند تا او را از دردهایش محافظت کنند.

  • Maybe it was time Anna faced reality and dealt with the truth about her beloved grandson.


    شاید وقت آن بود که آنا با واقعیت روبرو شود و با حقیقت در مورد نوه محبوبش برخورد کند.

  • But for once in her life not even her beloved radio could distract her.


    اما برای یک بار در زندگی او، حتی رادیو محبوبش نتوانست حواس او را پرت کند.

example - مثال
  • in memory of our dearly beloved son John


    به یاد پسر عزیزمان، جان

  • They were glad to be back in their beloved Ireland.


    آنها از بازگشت به ایرلند عزیزشان خوشحال بودند.

  • the deep purple flowers so beloved by artists


    گلهای بنفش عمیق که هنرمندان آن را دوست دارند

  • She was beloved by all who knew her.


    او محبوب همه کسانی بود که او را می شناختند.

  • She ran one of the little tea rooms so beloved of Londoners at the turn of the century.


    او یکی از اتاق‌های چای کوچک را اداره می‌کرد که لندنی‌ها در آغاز قرن بسیار محبوب بودند.

  • Her beloved husband died last year.


    شوهر محبوبش سال گذشته درگذشت.

  • She was forced to leave her beloved Paris and return to Lyon.


    او مجبور شد پاریس محبوبش را ترک کند و به لیون بازگردد.

  • Eric was a gifted teacher beloved by all those he taught over the years.


    اریک یک معلم بااستعداد بود که همه کسانی که در طول سالها به او آموزش داده بودند، او را دوست داشتند.

  • He's sending some flowers to his beloved.


    او برای معشوقش چند گل می فرستد.

  • His beloved wife died last year and he is still grieving.


    همسر محبوبش سال گذشته درگذشت و او همچنان در سوگ است.

synonyms - مترادف

  • عزیز

  • loved


    دوست داشت

  • darling


    گرانبها

  • precious


    گرامی داشت

  • cherished


    عزیزترین

  • dearest


    با ارزش

  • prized


    ارزشمند

  • treasured


    پرستیده شده

  • adored


    شیرین


  • ارزش

  • valued


    تحسین شده

  • admired


    گرامی

  • esteemed


    مورد علاقه ایالات متحده

  • favoredUS


    مورد علاقه انگلستان

  • favoriteUS


    دوست داشتنی

  • favouredUK


    idolizedUK

  • favouriteUK


    idolizedUS

  • fond


    حیوان خانگی

  • idolisedUK


    خاص

  • idolizedUS


    پرستش انگلستان

  • pet


    مورد علاقه


  • مقدس

  • worshippedUK


    lionisedUK

  • endeared


    lionizedUS

  • hallowed


    مورد احترام

  • lionisedUK


    محبوب

  • lionizedUS


    احترام

  • revered


    ایالات متحده را پرستش کرد


  • respected


  • worshipedUS


antonyms - متضاد
  • despised


    تحقیر شده

  • hated


    منفور

  • loathed


    توهین شده

  • reviled


    مسخره شده

  • derided


    اجتناب کرد

  • scorned


    دوست نداشتن

  • shunned


    دوست داشتنی

  • abhorred


    اخراج شد

  • disliked


    نفرت انگیز

  • unbeloved


    محکوم

  • execrated


    بی روح شده

  • abhorrent


    نامطلوب

  • condemned


    بی عشق

  • abominated


    توهین آمیز

  • despicable


    نفرین شده

  • anathematized


    غیر محبوب

  • undesirable


    تحمل ناپذیر

  • detested


    دوست داشتنی نیست

  • unloved


    نارضایتی

  • avoided


    طرد شده ایالات متحده


  • رد شد

  • cursed


    ناخواسته

  • unpopular


    ناخوشایند

  • insufferable


  • unlikable


  • disfavored


  • ostracizedUS


  • rejected


  • unwanted


  • unwelcome


  • unpleasant


لغت پیشنهادی

burnish

لغت پیشنهادی

awardee

لغت پیشنهادی

ounces