burnish
burnish - جلا دادن
verb - فعل
UK :
US :
برای صیقل دادن فلز یا ماده دیگر تا زمانی که بدرخشد
سخت کار کردن برای بهبود چیزی
فلز را مالش دهید تا صاف و براق شود
If you burnish something such as your public image you take action to improve it and make it more attractive
اگر چیزی مانند تصویر عمومی خود را زیبا کنید، برای بهبود آن و جذابتر کردن آن اقدام میکنید
Way at the front end of the house red light came pouring through the tunnel and showed the lake burnished and menacing.
در انتهای جلوی خانه چراغ قرمز از تونل میریخت و دریاچه را درخشان و تهدیدکننده نشان میداد.
All the valve and operating fittings for the above locos were completed and burnished by hand at Wolverton Works Brass Shop.
تمام دریچه ها و اتصالات عملیاتی برای لوکوس های فوق با دست در فروشگاه برنج Wolverton Works تکمیل و براق شد.
نزدیک به سه سال است که پرزیدنت کلینتون اعتبارنامه مبارزه با جنایت خود را به دقت نشان داده است.
But we have trouble seeing them for what they really are because of the images burnished into our consciousness by movie-makers.
اما به دلیل تصاویری که فیلمسازان در آگاهی ما جا انداخته اند، در دیدن آنها با آنچه واقعا هستند مشکل داریم.
برخی از شوت های از راه دور شانس خود را از بین بردند، برخی از بازیکنان مورد علاقه موقعیت خود را از دست دادند.
polish
لهستانی
درخشیدن
buff
گاومیش
furbish
فریب دادن
brighten
روشن کردن
صاف
لباس
glaze
لعاب
gloss
براق
grind
آسیاب کردن
مالیدن
smoothen
صاف کردن
تمیز
نگاه
lusterUS
lusterUS
lustreUK
lustreUK
patina
پتینه
polish up
جلا دادن
مالش دهید
درخشش
sheen
موم
wax
گاومیش کردن
buff up
درخشش در
پایان دادن به
آبشستگی
scour
لاک زدن
varnish
لاک
lacquer
اسکراب
scrub
تمام کردن
مینای دندان
enamel
dull
کدر
abrade
سایش
graze
چراندن
scratch
خراش
scuff
ضربه زدن
tarnish
لکه دار کردن
scrape
خراش دادن
chafe
چفیه
rasp
سوهان
erode
فرسایش
مالیدن
پوشیدن
fray
نزاع
corrode
خوردگی کند
پوست
excoriate
پاک کردن
frazzle
شکستن
grind
آسیاب کردن
scour
آبشستگی
grate
رنده کردن
فایل
corrade
به هم زدن
flay
پوسته پوسته شدن
نوار
roughen
خشن کردن
fret
عصبانی شدن
erase
ساییدن
گاز زدن به
خوردن در
خراش دادن دور
scrape away
