staid

base info - اطلاعات اولیه

staid - ماندگار شد

adjective - صفت

/steɪd/

UK :

/steɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staid] در گوگل
description - توضیح
  • serious old-fashioned, and boring


    جدی، قدیمی و کسل کننده

  • serious boring, and slightly old-fashioned


    جدی، خسته کننده، و کمی قدیمی

  • not exciting or fashionable; serious


    هیجان انگیز یا شیک نیست. جدی

  • The staid and once-serious network news has begun to look like glitzy local news operations.


    اخبار بی‌حرکت و زمانی جدی شبکه شبیه به عملیات خبری محلی پر زرق و برق شده است.

  • Let us assume that Mr Peter Porter, an otherwise staid bureaucrat, spends his free time racing Porsche cars.


    بیایید فرض کنیم که آقای پیتر پورتر، یک بوروکرات سرسخت، اوقات فراغت خود را صرف مسابقه اتومبیل های پورشه می کند.

  • Because I was older and a bit more staid I was going to have a hard time.


    از آنجایی که سنم بالاتر بود و کمی آرام تر بودم، روزهای سختی را پشت سر می گذاشتم.

  • The group managed to seem staid in comparison to Rollins' music.


    این گروه در مقایسه با موسیقی رولینز موفق به نظر می رسید.

  • It was high time that her church-and the staid old-line Protestants-got a run for the money.


    زمان آن فرا رسیده بود که کلیسای او - و پروتستان های پیر و قدیمی - به دنبال پول باشند.

  • They are the men and women who start vibrant new companies, turn around failing companies, and shake up staid ones.


    آن‌ها مردان و زنانی هستند که شرکت‌های جدید پر جنب و جوش را راه‌اندازی می‌کنند، شرکت‌های شکست خورده را دور می‌زنند و شرکت‌های ضعیف را متزلزل می‌کنند.

  • staid scientific journals


    مجلات علمی ثابت

  • The sentence I had just written in a staid serif typeface suddenly was pushed leeward.


    جمله ای که من همین الان با حروف ساده نوشته بودم، ناگهان به سمت بیرون کشیده شد.

  • She bought a long lease on the apartment in quiet and respectable Hahnwald, a leafy and staid suburb of Cologne.


    او یک اجاره طولانی مدت در آپارتمانی در هانوالد آرام و محترم، یک حومه سرسبز و آرام کلن خرید.

  • Square-cut and staid to behold, it packs a potent punch quite at odds with its looks.


    برش مربع و ثابت است، آن را با مشت قوی کاملا در تضاد با ظاهر خود بسته است.

example - مثال
  • The museum is trying to get rid of its staid image.


    موزه در تلاش است تا از شر تصویر بی‌نظیر خود خلاص شود.

  • He had grown staid and dull.


    او بی حال و کسل شده بود.

  • The locals were a very staid lot.


    اهالی محل بسیار آرام بودند.

  • a rather staid and old-fashioned hotel


    یک هتل نسبتاً آرام و قدیمی

  • the normally staid image of chess


    تصویر معمولی شطرنج


  • دنیای آرام تجارت

  • He was a staid sort of man who mostly wrote about local government matters.


    او مردی سرسخت بود که بیشتر در مورد مسائل حکومت محلی می نوشت.

  • His pictures brought life and fun into the staid, pre-war world of fashion photography.


    تصاویر او زندگی و سرگرمی را به دنیای آرام و قبل از جنگ عکاسی مد آورد.

  • In an attempt to change its staid image the newspaper has created a new section aimed at younger readers.


    این روزنامه در تلاش برای تغییر چهره آرام خود، بخش جدیدی را با هدف خوانندگان جوان تر ایجاد کرده است.

  • She never adjusted to her husband’s staid lifestyle.


    او هرگز با سبک زندگی آرام شوهرش سازگار نشد.

synonyms - مترادف
  • sedate


    آرام بخش


  • جدی


  • قبر

  • sober


    هوشیار

  • solemn


    رسمی


  • شدید

  • somberUS


    somberUS

  • sombreUK


    sombreUK

  • humorlessUS


    بی طنز ایالات متحده

  • humourlessUK


    بی طنز انگلستان


  • ساکت

  • sobersided


    هشیار شده

  • uncomic


    غیر کمیک

  • stiff


    سفت

  • unsmiling


    بی لبخند

  • weighty


    وزین

  • no-nonsense


    بدون مزخرف

  • serious-minded


    po-faced

  • po-faced


    سختگیر

  • earnest


    تلخ

  • stern


    دورو

  • grim


    عبوس

  • dour


    شدید، قوی

  • sullen


    غمگین

  • austere


    مرده


  • رام شده است

  • glum


    صورت سنگی

  • deadpan


  • gloomy


  • subdued


  • stony-faced


antonyms - متضاد

  • هیجان انگیز

  • exhilarating


    نشاط آور

  • stimulating


    تحریک کننده

  • thrilling


    برق انداختن

  • electrifying


    برانگیختن

  • rousing


    هم زدن

  • stirring


    پرماجرا

  • adventurous


    در حال حرکت

  • moving


    پر شور

  • sensational


    سرگرم کننده

  • fun


    پرچین

  • riveting


    مواد منفجره

  • explosive


    صخره آویزان

  • cliffhanging


    گرفتن

  • gripping


    نشاط آور انگلستان

  • envigoratingUK


    نیروبخش ایالات متحده

  • invigoratingUS


    نمایشی


  • وحشی

  • exhilarative


    الهام بخش


  • زنده

  • inspiring


    دمدمی مزاج

  • lively


    متقاعد کننده

  • capricious


    خیالی

  • compelling


    مست کننده

  • fanciful


    شجاعانه

  • intoxicating


    فریبنده

  • daring


    شدید، قوی

  • enthralling


    مهیج


  • arousing


  • breathtaking


لغت پیشنهادی

polar

لغت پیشنهادی

noticeably

لغت پیشنهادی

prohibition