polar
polar - قطبی
adjective - صفت
UK :
US :
نزدیک یا مربوط به قطب شمال یا قطب جنوب
مربوط به یکی از قطب های آهنربا
مربوط به قطب شمال یا جنوب یا مناطق اطراف آنها
Polar opposites are complete opposites
متضادهای قطبی متضاد کامل هستند
relating to poles (= the two points at which a straight line through the centre of a circle cuts the surface of a sphere)
مربوط به قطب ها (= دو نقطه ای که در آن یک خط مستقیم از مرکز دایره، سطح یک کره را قطع می کند)
a straight line at an angle of 90 degrees to another line that passes through the centre of a circle and another given point
یک خط مستقیم با زاویه 90 درجه به خط دیگری که از مرکز یک دایره و نقطه مشخص دیگری می گذرد.
از یا نزدیک به ناحیه اطراف شمالی ترین یا جنوبی ترین نقاط زمین
relating to either of the two ends of a magnet or two parts of a battery (= device that produces electricity) which have opposite charges
مربوط به یکی از دو سر آهنربا یا دو قسمت باتری (= وسیله ای که برق تولید می کند) که دارای بارهای مخالف هستند.
Polar همچنین ماده ای را توصیف می کند که مولکول های آن دارای قطب های مثبت و منفی مخالف هستند
In fact polar homeotherms, whether northern or southern show very few recognizable adaptations for polar living.
در واقع گرماهای قطبی، چه شمالی و چه جنوبی، سازگاری های بسیار کمی برای زندگی قطبی نشان می دهند.
با این حال، مدل پسانداز چرخه عمر، حالت مخالف قطبی نسبت به پسانداز کلاسیک خالص است.
Until his polar opposite steps lightly down on to his moon-paved home ground the sleek beast-headed man sits at peace inviolable.
تا زمانی که مقابل قطبی او به آرامی به زمین خانهاش که در ماه سنگفرش شده است فرود میآید، مرد هیولایی براق در آرامش و تخطی ناپذیر مینشیند.
For more polar polymers, specific solvent effects become more pronounced and extrapolations have to be regarded with corresponding caution.
برای پلیمرهای قطبی تر، اثرات حلال خاص بارزتر می شود و برون یابی باید با احتیاط مربوطه در نظر گرفته شود.
But the crews of high-altitude aircraft especially on polar routes, can receive significant amounts of radiation over time.
اما خدمه هواپیماهای در ارتفاع بالا، به ویژه در مسیرهای قطبی، می توانند در طول زمان مقادیر قابل توجهی تشعشع دریافت کنند.
Many polar species have clearly originated in this way by adaptations of metabolism, form and lifestyle.
بسیاری از گونه های قطبی به وضوح با سازگاری متابولیسم، شکل و سبک زندگی به این شکل منشأ گرفته اند.
the polar regions
مناطق قطبی
polar ice
یخ قطبی
polar explorers
کاوشگران قطبی
polar attraction
جاذبه قطبی
موقعیت والدین اغلب در نقطه مقابل موقعیت کودک قرار دارد.
کلاهک های یخی قطبی
این رمان به تقابل قطبی عشق و نفرت می پردازد.
بهتر است از مختصات قطبی برای تعیین مکان نقاط در هواپیما استفاده کنید.
با توجه به دایره c با مرکز O و نقطه P، خط خاصی به نام قطب P وجود دارد.
کلاهک یخی قطب
a polar expedition
یک سفر قطبی
fig. The play’s main characters are polar opposites (= They are completely opposite).
شکل. شخصیت های اصلی نمایشنامه متضاد قطبی هستند (= کاملاً متضاد هستند).
سرد
freezing
انجماد
icy
یخی
chilly
یخبندان
glacial
قطب شمال
arctic
WintryUS
wintryUS
یخ زده
frosty
تلخ
bitter
منجمد
frigid
سرد شدن
ژلید
chill
تنبل
gelid
winteryUK
nippy
لرزیدن
winteryUK
تند
shivery
بی حس کردن
snappy
خنک
numbing
algid
coldish
نیش زدن
coolish
سیبری
algid
وحشیانه
nipping
مفرط
frozen
خیلی سرد
Siberian
استخوان سوز
chilling
سرد یخی
brumal
گاز گرفتن
ice-cold
bone-chilling
icy-cold
biting
ardent
پرشور
blazing
شعله ور
boiling
غلیان
broiling
کباب کردن
burning
سوزش
fervent
آتشین
fervid
درخشان
fiery
داغ
glowing
آذرین
مذاب
igneous
قرمز تند
molten
برشته کردن
red-hot
سوزاندن
roasting
سوزاننده
scalding
جوشیدن
scorching
سوزان
searing
متورم
seething
سوزناک
sizzling
فوق داغ
sultry
گرم شدن
sweltering
سفید - داغ
torrid
لوله کشی داغ
ultrahot
گرم
warming
پخت
white-hot
تاول زدن
piping hot
گرمسیری
مرطوب
baking
blistering
tropical
humid