possibility

base info - اطلاعات اولیه

possibility - امکان پذیری

noun - اسم

/ˌpɑːsəˈbɪləti/

UK :

/ˌpɒsəˈbɪləti/

US :

family - خانواده
impossibility
عدم امکان
possible
ممکن است
impossible
غیر ممکن
possibly
احتمالا
impossibly
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [possibility] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Bankruptcy is a real possibility if sales don't improve.


    در صورت عدم بهبود فروش، ورشکستگی یک احتمال واقعی است.

  • What had seemed impossible now seemed a distinct possibility.


    آنچه غیرممکن به نظر می رسید اکنون یک امکان متمایز به نظر می رسید.

  • Reaching the final seems a remote possibility.


    رسیدن به فینال یک احتمال دور به نظر می رسد.

  • There's a strong possibility that it will rain.


    احتمال زیاد باران وجود دارد.


  • اکنون احتمال بهبودی کامل او وجود ندارد.

  • We cannot exclude the possibility that another person may have been involved.


    ما نمی توانیم این احتمال را که ممکن است شخص دیگری درگیر بوده باشد را رد کنیم.

  • I have considered the possibility that she is dead.


    من این احتمال را در نظر گرفته ام که او مرده است.

  • He refused to rule out the possibility of a tax increase.


    وی از رد احتمال افزایش مالیات خودداری کرد.


  • احتمال وقوع جنگ وجود دارد.

  • The company has raised the possibility of legal action.


    این شرکت امکان پیگرد قانونی را مطرح کرده است.

  • I am excited about the possibility of going to the Olympics.


    من از احتمال حضور در المپیک هیجان زده هستم.

  • This is a one-year appointment with the possibility of renewal for an additional year.


    این انتصاب یک ساله با امکان تمدید برای یک سال دیگر است.

  • The possibilities are endless.


    امکانات بی پایان هستند.

  • Selling the house is just one possibility that is open to us.


    فروش خانه تنها یک امکان است که برای ما باز است.

  • We have to investigate every possibility.


    ما باید هر احتمالی را بررسی کنیم.

  • Police are considering a wide range of possibilities.


    پلیس در حال بررسی طیف وسیعی از احتمالات است.

  • to exhaust all the possibilities


    تا تمام امکانات را تمام کند

  • She explored the possibility of studying in the US.


    او امکان تحصیل در ایالات متحده را بررسی کرد.

  • There are countless possibilities for future research.


    احتمالات بی شماری برای تحقیقات آینده وجود دارد.

  • The course offers a range of exciting possibilities for developing your skills.


    این دوره طیف وسیعی از امکانات هیجان انگیز را برای توسعه مهارت های شما ارائه می دهد.

  • In a bookshop, the possibilities for browsing are endless.


    در یک کتابفروشی، امکانات برای مرور بی پایان است.

  • Career possibilities for women are much greater than they were fifty years ago.


    فرصت های شغلی برای زنان بسیار بیشتر از پنجاه سال پیش است.

  • The house is in a bad state of repair but it has possibilities.


    خانه در وضعیت بدی قرار دارد اما امکاناتی دارد.

  • He was the first to see the possibilities of the plan.


    او اولین کسی بود که امکانات این طرح را دید.

  • A successful outcome is not beyond the realms of possibility.


    یک نتیجه موفقیت آمیز فراتر از محدوده احتمالی نیست.

  • It is not beyond the bounds of possibility that we'll all meet again one day.


    فراتر از مرزهای احتمالی نیست که همه ما یک روز دوباره ملاقات کنیم.

  • As I see it we have two options…


    همانطور که می بینم ما دو گزینه داریم…

  • Students have the option of studying abroad in their second year.


    دانشجویان این امکان را دارند که در سال دوم خود در خارج از کشور تحصیل کنند.

  • If I had the choice I would stop working tomorrow.


    اگر حق انتخاب داشتم از فردا دست از کار میکشم.

  • There is a wide range of choices open to you.


    طیف گسترده ای از انتخاب ها برای شما باز است.

  • You can be paid in cash weekly or by cheque monthly: those are the two alternatives.


    شما می توانید به صورت نقدی به صورت هفتگی یا با چک ماهانه پرداخت کنید: این دو گزینه هستند.

synonyms - مترادف

  • پتانسیل

  • feasibility


    امکان پذیری

  • potentiality


    بالقوه

  • practicability


    عملی بودن


  • چشم انداز

  • achievability


    قابل دستیابی


  • قابلیت


  • ظرفیت

  • plausibility


    قابل قبول بودن

  • probability


    احتمال

  • chances


    شانس

  • conceivability


    قابل تصور

  • likelihood


    قابل اجرا بودن


  • دستیابی

  • workableness


    دست یافتنی بودن

  • attainability


    فرصت

  • attainableness


    چگونگی، امر، تفصیل، شرایط محیط، پیش امد، شرح

  • likeliness


    نمونه، مثال


  • مناسبت


  • وقوع


  • بازی


  • محدوده

  • occurrence


    شلیک کرد


  • چاقو زدن


  • دعا


  • بازی شیر یا خط کردن

  • stab


    شانس بیرونی


  • آنچه طول می کشد

  • toss-up



  • what it takes


antonyms - متضاد
  • impossibility


    عدم امکان

  • unfeasibility


    غیرممکن بودن

  • unlikelihood


    بعید

  • implausibility


    غیر قابل قبول بودن

  • impracticability


    غیر عملی بودن

  • inconceivability


    غیرقابل تصور

  • impracticality


    مسخره بودن

  • ridiculousness


    دست نیافتنی

  • unattainability


    نامعقول بودن

  • unreasonableness


    غیر قابل اجرا بودن

  • unworkability


    غیر احتمالی

  • improbability


    دشواری


  • عیب

  • disadvantage


    ناامیدی

  • hopelessness


    بی فایده بودن

  • uselessness


لغت پیشنهادی

emanated

لغت پیشنهادی

animatedly

لغت پیشنهادی

endure