bolster
bolster - تقویت کردن
verb - فعل
UK :
US :
برای کمک به کسی که احساس بهتر و مثبت تری داشته باشد
برای بهبود چیزی
یک بالش سفت بلند که معمولاً به شکل لوله است
برای حمایت یا بهبود چیزی یا قوی تر کردن آن
یک بالش استوانه ای شکل محکم و دراز
حمایت از چیزی یا قوی تر کردن چیزی
بالش بلند (= کیسه پارچه ای پر از مواد) که معمولاً به شکل لوله است
تیممن برای تقویت اعتماد به نفسش باید در یک بازی پیروز شود.
جیمز هاگ در سال 1894 خواستار ایجاد راه آهن برای تقویت عملیات زندان شد.
تکنولوژی جدید دوربین و فیلم سهم بازار این شرکت را تقویت خواهد کرد.
Additional soldiers were sent to bolster the defenses at two naval bases.
سربازان اضافی برای تقویت دفاع در دو پایگاه دریایی اعزام شدند.
نیاز به اخلاق و میهن پرستی قوی تر و مبتنی بر دین برای تقویت ملت.
تلاش برای تقویت ادعای پرداخت با ترس از تعطیلی شکست خورد.
None the less an improved second half performance will bolster their confidence for next week's Division 2 crunch game against Ballymena.
با این وجود، بهبود عملکرد نیمه دوم اعتماد به نفس آنها را برای بازی حساس هفته آینده در بخش 2 برابر بالیمن تقویت می کند.
He accused Kremlin hawks of a conspiracy to keep the war going to bolster their own power and thwart his ambitions.
او شاهین های کرملین را به توطئه ای برای ادامه جنگ برای تقویت قدرت خود و خنثی کردن جاه طلبی های او متهم کرد.
اما چندین عامل موقعیت آنها را تقویت می کند.
او هفتاد ساله بود و پیوسته درگیر نقشه های دیوانه وار برای تقویت دوران پیری خود بود.
to bolster somebody’s confidence/courage/morale
تقویت اعتماد به نفس / شجاعت / روحیه کسی
من باید بر شواهد راننده اتوبوس تاکید میکردم تا بتوانم پروندهام را تقویت کنم.
کاهش نرخ بهره ممکن است به تقویت اقتصاد کمک کند.
پول بیشتری برای تقویت صنعت مورد نیاز است.
She tried to bolster my confidence/morale (= encourage me and make me feel stronger) by telling me that I had a special talent.
او سعی کرد با گفتن اینکه استعداد خاصی دارم، اعتماد به نفس/روحیه من را تقویت کند (= تشویقم کند و احساس قویتر کنم).
آنها باید کاری انجام دهند تا وجهه خود را تقویت کنند.
سازمان ملل متحد نیروهای بیشتری را برای تقویت نیروهای حافظ صلح اعزام می کند.
حمایت کردن
brace
بند شلوار
buttress
تکیه گاه
تقویت
boost
حفظ
ساحل کردن
حفظ کردن
uphold
تقویت کردن
augment
مستحکم کردن
fortify
سر پا نگهداشتن
prop up
خرس
حمل
کوسن
cushion
خوراک
نگه دارید
قوی تر کردن
make stronger
پشتیبانی
prop
اقامت کردن
سفت کردن
stiffen
مکمل
supplement
حفظ کنند
زیر بند
undergird
زیربنا
underpin
اضافه کردن به
سنگر
bulwark
شناور
buoy
شناور کردن
buoy up
رونق دادن به
تحمل کردن
undermine
تضعیف کردن
مسدود کردن
نزول کردن
discourage
دلسرد کردن
halt
مکث
hinder
مانع شود
صدمه
injure
زخمی کردن
neglect
بی توجهی
obstruct
مانع
جلوگیری کردن
متوقف کردن
weaken
تضعیف شود
ناامید کردن
پشتیبانی نمی کند
suppress
سرکوب کردن
dissuade
منصرف کردن
از بین رفتن
destabilizeUS
بی ثبات کردن ایالات متحده
چشم پوشی
بررسی
از دست دادن
inhibit
مهار کند
depress
افسرده
deaden
مرده
کشتن
dull
کدر
destabiliseUK
بی ثبات کردن انگلستان
cease
دست کشیدن
enervate
روحیه دادن
bore
منفذ