clinical
clinical - بالینی
adjective - صفت
UK :
US :
مربوط به درمان یا آزمایش افرادی که بیمار هستند
مربوط به یک بیمارستان یا کلینیک
فقط حقایق را در نظر بگیرید و تحت تأثیر احساسات شخصی قرار نگیرید
یک ساختمان یا اتاق بالینی بسیار ساده و تمیز است، اما جذاب و راحت نیست
used to refer to medical work or teaching that relates to the examination and treatment of ill people
برای اشاره به کار پزشکی یا آموزش مربوط به معاینه و درمان افراد بیمار استفاده می شود
ابراز هیچ احساس یا احساسی
نشان دادن هیچ شخصیت و گرمی
(از کار پزشکی یا تدریس) مربوط به معاینه و معالجه شخصی که بیمار است
بالینی همچنین به معنای در نظر گرفتن یک موقعیت بدون نشان دادن یا احساس هیچ هیجانی است
در عصر بالینی ما آن را ناخودآگاه می نامیم.
با این حال، این مطالعه از نظر بالینی و آزمایشگاهی مورد انتقاد قرار گرفته است.
Important differences existed between the clinical and rehabilitation members in their approach to patient management.
تفاوت های مهمی بین اعضای بالینی و توانبخشی در رویکرد آنها به مدیریت بیمار وجود داشت.
کمال سرد و بالینی است، هر زاویه دقیق، هر لبه تیغ تیز و طبق نقشه است.
سخنان او تند و بالینی بود -- دیگر دوستت ندارم. تمام شد. من تو را ترک می کنم.
Klinsmann was absolutely clinical in scoring that goal.
کلینزمن در زدن آن گل کاملاً بالینی بود.
The department has a strong research base reflecting commitment to clinical nursing and the utilisation of research.
این بخش دارای پایگاه تحقیقاتی قوی است که نشان دهنده تعهد به پرستاری بالینی و استفاده از تحقیقات است.
While these symptoms impart a conformity to the clinical presentation the underlying psychodynamic psychopathology is varied.
در حالی که این علائم انطباق با تظاهرات بالینی ایجاد می کنند، آسیب شناسی روانی روان پویشی زمینه ای متفاوت است.
Sound systems are now used in clinical settings, especially in psychiatrists' and dentists' offices.
سیستم های صوتی در حال حاضر در محیط های بالینی، به ویژه در مطب روانپزشکان و دندانپزشکان استفاده می شود.
This will mostly be used in clinical trials, although some is expected to go to those with official medical approval.
این بیشتر در کارآزماییهای بالینی مورد استفاده قرار میگیرد، اگرچه انتظار میرود برخی از آنها به کسانی که تأیید رسمی پزشکی دارند، داده شود.
این دارو چندین آزمایش بالینی را پشت سر گذاشته است.
یک دیدگاه سرد و بالینی از بی خانمانی
تحقیقات بالینی (= انجام شده بر روی بیماران، نه فقط با در نظر گرفتن تئوری)
آموزش بالینی (= بخشی از آموزش پزشک که در بیمارستان انجام می شود)
او بیماران خود را از منظر بالینی صرف مینگریست.
او رنج او را با جدایی بالینی تماشا کرد.
چطور می توانید در مورد تصادف پسرتان اینقدر سرد و بالین باشید؟
همه چیز در مهد کودک سفید و بالینی بود و هیچ عکسی روی دیوارها نبود.
clinical tests/training
آزمایشات بالینی / آموزش
او اخیرا در بیمارستان تحت ارزیابی بالینی قرار گرفت.
گروه پزشکی بالینی
به نظر می رسد او نگرش بسیار بالینی نسبت به فرزندانش دارد.
ما قصد داشتیم آشپزخانه خود را سفید رنگ کنیم، اما تصمیم گرفتیم که خیلی بالینی به نظر برسد.
آزمایشهای بالینی تاکنون نتوانستهاند علت بیماری او را نشان دهند.
هوای بی علاقگی بالینی مک همیشه با همکارانش خوشایند نبود.
پزشکی
medicinal
دارویی
therapeutic
درمانی
curative
اصلاحی
remedial
سلامتی
therapeutical
ایمونولوژیک
آسیب شناسی
immunological
مقوی
pathological
علمی
restorative
تشخیص
التیامبخش
corrective
ایاتریک
diagnostic
ایتریکال
healing
بیوشیمیایی
iatric
سلولی
iatrical
هومیوپاتی US
medicative
هومیوپاتی
biochemical
اسکولاپین
cellular
هومیوپاتی انگلستان
pathologic
pharmaceutical
homeopathicUS
homeopathical
pharmacological
aesculapian
homoeopathicUK
pharmaceutic
theoretical
نظری