clinical

base info - اطلاعات اولیه

clinical - بالینی

adjective - صفت

/ˈklɪnɪkl/

UK :

/ˈklɪnɪkl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clinical] در گوگل
description - توضیح
  • relating to treating or testing people who are sick


    مربوط به درمان یا آزمایش افرادی که بیمار هستند

  • relating to a hospital or clinic


    مربوط به یک بیمارستان یا کلینیک

  • considering only the facts and not influenced by personal feelings


    فقط حقایق را در نظر بگیرید و تحت تأثیر احساسات شخصی قرار نگیرید


  • یک ساختمان یا اتاق بالینی بسیار ساده و تمیز است، اما جذاب و راحت نیست


  • برای اشاره به کار پزشکی یا آموزش مربوط به معاینه و درمان افراد بیمار استفاده می شود

  • expressing no emotion or feelings


    ابراز هیچ احساس یا احساسی

  • showing no character and warmth


    نشان دادن هیچ شخصیت و گرمی

  • (of medical work or teaching) relating to examining and treating someone who is ill


    (از کار پزشکی یا تدریس) مربوط به معاینه و معالجه شخصی که بیمار است

  • Clinical also means considering a situation without showing or feeling any emotion


    بالینی همچنین به معنای در نظر گرفتن یک موقعیت بدون نشان دادن یا احساس هیچ هیجانی است

  • In our clinical age we call it the subconscious.


    در عصر بالینی ما آن را ناخودآگاه می نامیم.

  • However this study has been criticized on both clinical and laboratory grounds.


    با این حال، این مطالعه از نظر بالینی و آزمایشگاهی مورد انتقاد قرار گرفته است.

  • Important differences existed between the clinical and rehabilitation members in their approach to patient management.


    تفاوت های مهمی بین اعضای بالینی و توانبخشی در رویکرد آنها به مدیریت بیمار وجود داشت.

  • Perfection is cold and clinical every angle precise, every edge razor sharp and according to plan.


    کمال سرد و بالینی است، هر زاویه دقیق، هر لبه تیغ تیز و طبق نقشه است.

  • His words were harsh and clinical -- I don't love you any more. It is over. I am leaving you.''


    سخنان او تند و بالینی بود -- دیگر دوستت ندارم. تمام شد. من تو را ترک می کنم.

  • Klinsmann was absolutely clinical in scoring that goal.


    کلینزمن در زدن آن گل کاملاً بالینی بود.

  • The department has a strong research base reflecting commitment to clinical nursing and the utilisation of research.


    این بخش دارای پایگاه تحقیقاتی قوی است که نشان دهنده تعهد به پرستاری بالینی و استفاده از تحقیقات است.

  • While these symptoms impart a conformity to the clinical presentation the underlying psychodynamic psychopathology is varied.


    در حالی که این علائم انطباق با تظاهرات بالینی ایجاد می کنند، آسیب شناسی روانی روان پویشی زمینه ای متفاوت است.

  • Sound systems are now used in clinical settings, especially in psychiatrists' and dentists' offices.


    سیستم های صوتی در حال حاضر در محیط های بالینی، به ویژه در مطب روانپزشکان و دندانپزشکان استفاده می شود.


  • این بیشتر در کارآزمایی‌های بالینی مورد استفاده قرار می‌گیرد، اگرچه انتظار می‌رود برخی از آن‌ها به کسانی که تأیید رسمی پزشکی دارند، داده شود.

  • The drug has undergone a number of clinical trials.


    این دارو چندین آزمایش بالینی را پشت سر گذاشته است.

  • a cold clinical view of homelessness


    یک دیدگاه سرد و بالینی از بی خانمانی

example - مثال
  • clinical research (= done on patients, not just considering theory)


    تحقیقات بالینی (= انجام شده بر روی بیماران، نه فقط با در نظر گرفتن تئوری)

  • clinical training (= the part of a doctor’s training done in a hospital)


    آموزش بالینی (= بخشی از آموزش پزشک که در بیمارستان انجام می شود)

  • She regarded her patients from a purely clinical standpoint.


    او بیماران خود را از منظر بالینی صرف می‌نگریست.

  • He watched her suffering with clinical detachment.


    او رنج او را با جدایی بالینی تماشا کرد.

  • How can you be so cold and clinical about your son’s accident?


    چطور می توانید در مورد تصادف پسرتان اینقدر سرد و بالین باشید؟

  • Everything in the nursery was white and clinical and there were no pictures on the walls.


    همه چیز در مهد کودک سفید و بالینی بود و هیچ عکسی روی دیوارها نبود.

  • clinical tests/training


    آزمایشات بالینی / آموزش

  • She recently underwent a clinical evaluation in hospital.


    او اخیرا در بیمارستان تحت ارزیابی بالینی قرار گرفت.


  • گروه پزشکی بالینی


  • به نظر می رسد او نگرش بسیار بالینی نسبت به فرزندانش دارد.

  • We were going to paint our kitchen white but we decided that would look too clinical.


    ما قصد داشتیم آشپزخانه خود را سفید رنگ کنیم، اما تصمیم گرفتیم که خیلی بالینی به نظر برسد.

  • Clinical tests have so far failed to show the cause of her illness.


    آزمایش‌های بالینی تاکنون نتوانسته‌اند علت بیماری او را نشان دهند.

  • Mac's air of clinical disinterest did not always sit well with his associates.


    هوای بی علاقگی بالینی مک همیشه با همکارانش خوشایند نبود.

synonyms - مترادف

  • پزشکی

  • medicinal


    دارویی

  • therapeutic


    درمانی

  • curative


    اصلاحی

  • remedial


    سلامتی

  • therapeutical


    ایمونولوژیک


  • آسیب شناسی

  • immunological


    مقوی

  • pathological


    علمی

  • restorative


    تشخیص


  • التیام‌بخش

  • corrective


    ایاتریک

  • diagnostic


    ایتریکال

  • healing


    بیوشیمیایی

  • iatric


    سلولی

  • iatrical


    هومیوپاتی US

  • medicative


    هومیوپاتی

  • biochemical


    اسکولاپین

  • cellular


    هومیوپاتی انگلستان

  • pathologic


  • pharmaceutical


  • homeopathicUS


  • homeopathical


  • pharmacological


  • aesculapian


  • homoeopathicUK


  • pharmaceutic


antonyms - متضاد
  • theoretical


    نظری

لغت پیشنهادی

academia

لغت پیشنهادی

parentage

لغت پیشنهادی

curl