patch

base info - اطلاعات اولیه

patch - پچ

noun - اسم

/pætʃ/

UK :

/pætʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [patch] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • یک سگ سیاه با لکه سفید در پشت


  • یک تکه طاس بالای سرش

  • damp patches on the wall


    لکه های مرطوب روی دیوار

  • patches of dense fog


    تکه های مه غلیظ

  • We sat in a patch of shade under a tree.


    در سایه ای زیر درختی نشستیم.

  • I sewed patches on the knees of my jeans.


    روی زانوهای شلوار جینم تکه هایی دوختم.

  • He had a black patch over one eye.


    روی یک چشمش لکه سیاه داشت.

  • He wears a patch from his employer Verizon.


    او یک وصله از کارفرمایش Verizon می پوشد.

  • It has a UPS patch sewn on the right shoulder.


    دارای پچ یو پی اس دوخته شده در شانه راست.

  • nicotine patches


    تکه های نیکوتین


  • یک تکه سبزیجات

  • We had a strawberry patch beside the greenhouse.


    یک تکه توت فرنگی کنار گلخانه داشتیم.

  • He knows every house in his patch.


    او هر خانه ای را در وصله اش می شناسد.

  • She has had a lot of success in her home patch.


    او در پچ خانگی خود موفقیت های زیادی داشته است.

  • to go through a bad/difficult/sticky patch


    عبور از یک وصله بد/سخت/چسبنده

  • Follow the instructions below to download and install the patch.


    دستورالعمل های زیر را برای دانلود و نصب پچ دنبال کنید.

  • Update and apply all security patches to your browser, as soon as possible.


    در اسرع وقت تمام وصله های امنیتی را در مرورگر خود به روز کنید و اعمال کنید.

  • This book isn’t a patch on her others.


    این کتاب وصله ای برای دیگران او نیست.

  • She was no great beauty. Not a patch on Martha.


    او زیبایی خاصی نداشت. وصله ای روی مارتا نیست.


  • یک سگ سفید با لکه سیاه روی سرش

  • The letters ‘i’ and ‘j’ have dots over them.


    حروف i و j روی آنها نقطه دارند.

  • The island is a small green dot on the map.


    این جزیره یک نقطه سبز کوچک روی نقشه است.

  • The horse had a white mark on its head.


    اسب یک علامت سفید روی سر داشت.

  • Which has spots, a leopard or a tiger?


    کدام لکه دارد، پلنگ یا ببر؟

  • The velvet curtains were faded in patches.


    پرده های مخملی تکه تکه محو شده بودند.

  • There were some patches of clear blue sky.


    چند تکه آسمان آبی روشن وجود داشت.

  • Flowers provide little bright patches of colour around the garden.


    گل ها لکه های رنگی روشن کمی در اطراف باغ ایجاد می کنند.

  • an isolated patch of forest


    تکه ای جدا شده از جنگل

  • icy patches on the roads


    لکه های یخی در جاده ها


  • بر روی یک تکه کوچک از زمین صاف واقع شده است

  • This led Nixon into a political briar patch (= a painful situation that is difficult to escape).


    این امر نیکسون را به یک وصله سیاسی (= وضعیت دردناکی که فرار از آن دشوار است) سوق داد.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • صلح

  • sky


    آسمان


  • کل

  • metropolis


    کلان شهر

  • totality


    کلیت

لغت پیشنهادی

partnership

لغت پیشنهادی

forklifts

لغت پیشنهادی

possess