tail
tail - دم
noun - اسم
UK :
US :
قسمتی که در پشت بدن حیوان بیرون زده است و می تواند حرکت کند
قسمت پشتی هواپیما
قسمت پایین پیراهن خود را در پشت، که در داخل شلوار خود قرار داده اید
پشت یا آخرین قسمت چیزی، به خصوص چیزی که از شما دور می شود
کسی که برای تماشا و تعقیب کسی استخدام شده است، به ویژه یک جنایتکار
دنبال کردن کسی و تماشای کارهایی که انجام می دهد، کجا می رود و غیره
a part of an animal's body sticking out from the base of the back or something similar in shape or position
قسمتی از بدن حیوان که از قسمت پشتی بیرون زده است یا چیزی شبیه به شکل یا موقعیت
کسی که شخص دیگری را دنبال می کند تا بفهمد آن شخص کجا می رود، چه می کند و غیره.
روی سکه ای که عکس سر کسی روی آن نباشد
a tailcoat
آ دمپایی
someone's bottom
ته کسی
عبارتی که در آخر جمله قرار می گیرد و اشاره به چیزی دارد که در جمله ذکر شده است
دنبال کردن و تماشای کسی از نزدیک، به خصوص برای به دست آوردن اطلاعات مخفیانه
a part of the body of an animal attached to the base of the back or something similar in shape or position
قسمتی از بدن حیوان که به قاعده پشت متصل است یا چیزی شبیه به آن شکل یا موقعیت
کسی که مخفیانه شخص دیگری را تعقیب و تماشا می کند
مخفیانه دنبال کردن و تماشا کردن کسی
Luxurystarved veterans tapped wartime savings to buy record numbers of wraparound windshields and tail fins.
جانبازان تجمل گرسنه از پس انداز زمان جنگ برای خرید تعداد بی سابقه شیشه جلو و باله دم استفاده کردند.
این انتقال رویاهاست: کروم، باله های دم، بدنه آبی کم رنگ.
آیا می توانید به حیوانی دلسوز با دم بی مو فکر کنید؟
تافی همیشه وقتی به خانه می آیم دمش را تکان می دهد.
Miller noticed that among the swallows he studied, the longest tails of the males were also the most symmetrical.
میلر متوجه شد که در میان پرستوهایی که مطالعه کرد، بلندترین دم نرها نیز متقارنترین دمها بود.
اندرسون مستقیماً با تغییر آزمایشی طول دم نرها به این سؤال پاسخ داد.
وقتی با پدال دم را از شعله های آتش دور کردم، درم باز شد.
دم یک دنباله دار
خدمه کار دم خود را انجام می دهند و سپس تنها شش ساعت در روز استراحت می کنند.
سگ دوید و دمش را تکان داد.
سگ من عاشق تعقیب دمش است.
نر دارای پرهای دم زیبایی است.
از دماغ تا نوک دم سیاه بود.
a white-tailed eagle
یک عقاب دم سفید
قسمت دم هواپیما شکسته بود.
دم بادبادک
دم صف
کامیون در دم کاروان ما
همه مردان کلاه و دم بر سر داشتند.
پلیس به او دم زده است.
نمیتوانستم از حرفهای او حرف بزنم.
ترافیک تا کیلومترها از دماغه تا دم بود.
ده مایلی گذشته یک ون سفید روی دم من نشسته است.
با شنیدن صدای آژیر، دم برگشتند و دویدند.
طاووس دم باشکوه خود را برای جذب ماده ها بیرون می کشد.
یک جاسوس فرستاده می شود تا خانواده را دنبال کند و از همه کارهای آنها مطلع شود.
او داستان لاک پشت و خرگوش را برای بچه ها تعریف کرد.
سگ با هیجان دمش را تکان داد.
شما فقط باید از دم خود خارج شوید و شروع به جستجوی کار کنید.
آن ماشین در ده دقیقه آخر مرا دم کرده است.
سگ با تکان دادن دم به ما سلام کرد.
دم دنباله دار در آسمان شب می درخشید.
پلیس هنگام خروج مظنون از فرودگاه دمی به او زد.
ماموران اف بی آی او را به مدت یک ماه تحت تعقیب قرار دادند.
