adjured
base info - اطلاعات اولیه
adjured - قسم خورد
N/A - N/A
əˈdʒʊr
UK :
əˈdʒʊər
US :
family - خانواده
google image
synonyms
-
مترادف
ordered
سفارش داده شده
charged
متهم
commanded
دستور داد
directed
جهت دار
enjoined
دستور داده است
instructed
پیشنهاد
bid
بدید
bade
گفت
told
التماس کرد
beseeched
درخواست کرد
besought
رئیس در اطراف
bossed around
مطالبه کرد
demanded
اصرار
insisted
موظف است
obligated
ضروری
required
دیکته شده است
dictated
اجباری شده است
mandated
حکم کرد
decreed
تماس گرفت
called
هشدار داد
warned
احضار شده
summoned
فراخوانده شد
called on
پرسید
asked
منصوب شد
ordained
مجبور
compelled
مورد نیاز
requested
تجویز شده است
exacted
مقرر شده برای
prescribed
stipulated for
solicited
antonyms
-
متضاد
minded
متفکر
obeyed
اطاعت کرد
answered
جواب داد
