ameliorating

base info - اطلاعات اولیه

ameliorating - بهبود بخش

N/A - N/A

əˈmiːl.jə.reɪt

UK :

əˈmiːl.jə.reɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ameliorating] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of ameliorate


    فاعل از بهبود بخشد

  • to make a bad or unpleasant situation better


    برای بهبود وضعیت بد یا ناخوشایند

example - مثال
  • Foreign aid is badly needed to ameliorate the effects of the drought.


    کمک های خارجی برای بهبود اثرات خشکسالی به شدت مورد نیاز است.

synonyms - مترادف
  • improving


    در حال بهبود

  • bettering


    بهتر شدن

  • benefiting


    بهره بردن

  • benefitting


    سود بردن

  • boosting


    افزایش

  • raising


    بالا بردن

  • enhancing


    تقویت کننده

  • helping


    کمک

  • meliorating


    بهبود بخشیدن

  • mending


    ترمیم

  • correcting


    تصحیح

  • rectifying


    اصلاح

  • refining


    پالایش

  • righting


    راست کردن

  • advancing


    پیشبرد

  • amending


    اصلاح کننده

  • curing


    پخت

  • elevating


    غنی سازی

  • enriching


    تثبیت

  • fixing


    التیام‌بخش

  • healing


    به کمال رساندن

  • perfecting


    ترویج

  • promoting


    درمان

  • redressing


    تعمیر

  • reforming


    حل کردن

  • remedying


    حل و فصل

  • repairing


    مربع کردن

  • resolving


    ارتقاء

  • settling


  • squaring


  • upgrading


antonyms - متضاد
  • worsening


    بدتر شدن

  • deteriorating


    رو به وخامت است

  • decreasing


    در حال کاهش

  • declining


    رو به کاهش است

  • degenerating


    انحطاط

  • degrading


    تحقیر کننده

  • depreciating


    کاهش ارزش

  • fading


    محو شدن

  • failing


    شکست خوردن

  • waning


    رو به زوال

  • weakening


    تضعیف شدن

  • getting worse


    رفتن به سراشیبی

  • going downhill


لغت پیشنهادی

ko

لغت پیشنهادی

necessitates

لغت پیشنهادی

addled