attempted

base info - اطلاعات اولیه

attempted - تلاش

adjective - صفت

/əˈtemptɪd/

UK :

/əˈtemptɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [attempted] در گوگل
description - توضیح
  • (of a crime) that someone has tried to commit without success


    (از جنایت) که کسی سعی در انجام آن بدون موفقیت داشته است

example - مثال
  • attempted murder/robbery/kidnapping


    اقدام به قتل / سرقت / آدم ربایی

  • There was an attempted coup.


    تلاش برای کودتا صورت گرفت.

  • A man is being questioned in relation to the attempted murder/robbery last night.


    مردی در رابطه با اقدام به قتل/سرقت شب گذشته تحت بازجویی قرار گرفته است.

synonyms - مترادف
  • undertaken


    انجام شده است

  • tried


    تلاش کرد

  • assayed


    مورد سنجش قرار گرفت

  • ventured


    جرأت کرد

  • endeavouredUK


    تلاش انگلستان

  • endeavoredUS


    تلاش ایالات متحده

  • tackled


    برخورد کرد

antonyms - متضاد
  • bypassed


    دور زد

  • neglected


    غفلت

  • avoided


    اجتناب کرد

  • dodged


    طفره رفت

  • evaded


    شانه خورد

  • shirked


    نادیده گرفته شده است

  • ignored


    نادیده گرفته شده

  • disregarded


    عبور کرده است

  • overlooked


    حذف شده است

  • overpassed


    یادم رفت

  • omitted


    فراموش کردن

  • forgot


    فراموش شده

  • forgat


  • forgotten


لغت پیشنهادی

assessment

لغت پیشنهادی

beanbag

لغت پیشنهادی

clubs