attempted
base info - اطلاعات اولیه
attempted - تلاش
adjective - صفت
/əˈtemptɪd/
UK :
/əˈtemptɪd/
US :
family - خانواده
google image
synonyms
-
مترادف
undertaken
انجام شده است
tried
تلاش کرد
assayed
مورد سنجش قرار گرفت
ventured
جرأت کرد
endeavouredUK
تلاش انگلستان
endeavoredUS
تلاش ایالات متحده
tackled
برخورد کرد
antonyms
-
متضاد
bypassed
دور زد
neglected
غفلت
avoided
اجتناب کرد
dodged
طفره رفت
evaded
شانه خورد
shirked
نادیده گرفته شده است
ignored
نادیده گرفته شده
disregarded
عبور کرده است
overlooked
حذف شده است
overpassed
یادم رفت
omitted
فراموش کردن
forgot
فراموش شده
forgat
forgotten