blearily

base info - اطلاعات اولیه

blearily - به طور مبهم

adverb - قید

/ˈblɪrəli/

UK :

/ˈblɪərəli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blearily] در گوگل
description - توضیح
  • with eyes that are red or have tears in them so you cannot see clearly because you are tired or have just woken up


    با چشمانی که قرمز هستند یا اشک در آنها وجود دارد، بنابراین نمی توانید به وضوح ببینید، زیرا خسته هستید یا تازه از خواب بیدار شده اید.

example - مثال
  • ‘I was asleep,’ she explained blearily.


    او با ناراحتی توضیح داد: خواب بودم.

  • Tom's eyes opened blearily.


    چشمان تام به آرامی باز شد.

  • Carl stared blearily at the newspaper.


    کارل با ناراحتی به روزنامه خیره شد.

synonyms - مترادف
  • vaguely


    به طور مبهم

  • hazily


    مه آلود

  • faintly


    کمرنگ

  • fuzzily


    به صورت فازی

  • indistinctly


    به طور نامشخص

  • unclearly


    نامشخص

  • blurrily


    به طور غیر قابل تشخیص

  • indiscernibly


    غیر قابل تشخیص

  • indistinguishably


    تاریک

  • dimly


    تیره و تار

  • murkily


    غیر شفاف

  • obscurely


    ابری

  • opaquely


    در سایه

  • cloudily


    به طرز مهیبی

  • foggily


    گیج کننده

  • mistily


    به طور نامحدود

  • shadowily


    رنگ پریده

  • nebulously


    woolilyUK

  • gauzily


    woolilyUS

  • indefinitely


    پوزه

  • palely


    با دود

  • undefinedly


    به طور نامعین

  • woollilyUK


    به طور غیر دقیق

  • woolilyUS


  • muzzily


  • smokily


  • indeterminately


  • darkly


  • ambiguously


  • cloudedly


  • imprecisely


antonyms - متضاد
  • unweariedly


    بی حوصله

  • brightly


    روشن

  • distinctly


    مجزا

  • livelily


    پر جنب و جوش

  • persistently


    به طور مداوم

  • unceasingly


    بی وقفه

  • uncomplainingly


    بدون شکایت

  • tirelessly


    خستگی ناپذیر

لغت پیشنهادی

assonance

لغت پیشنهادی

gotta

لغت پیشنهادی

iterative