ensuring
ensuring - تضمین می کند
N/A - N/A
UK :
US :
این شرکت هواپیمایی اقداماتی را برای اطمینان از ایمنی هواپیماهای خود انجام می دهد.
نقش پلیس این است که اطمینان حاصل کند (که) قانون رعایت می شود.
Their 2–0 victory today has ensured the Italian team a place in the Cup Final/ensured a place in the Cup Final for the Italian team.
پیروزی 2-0 آنها امروز باعث شد تیم ایتالیا در فینال جام حذفی شود/تضمین حضور در فینال جام برای تیم ایتالیایی.
guaranteeing
تضمین می کند
assuring
اطمینان بخش
confirming
تایید می کند
establishing
تاسیس
insuring
بیمه کردن
providing
فراهم آوردن
certifying
گواهی
effecting
موثر است
validating
اعتبار سنجی
verifying
راستی آزمایی
arranging
سامان دادن
تنظیم
warranting
ضمانت
affirming
تایید کردن
asserting
ادعا کردن
asseverating
تصدیق کردن
attesting
احراز هویت
authenticating
جلب کردن
avouching
چنگ زدن
cinching
متعهد شدن
clinching
قرارداد
committing
تضمین کردن
contracting
آیسینگ
corroborating
میخکوب کردن
guarantying
تعهد دادن
icing
امیدوار کننده
nailing down
تلفظ کردن
pledging
آب بندی
promising
pronouncing
sealing
vetoing
وتو کردن
contradicting
متناقض
denying
انکار کردن
endangering
به خطر انداختن
invalidating
باطل کننده
rejecting
رد کردن
repudiating
ممنوع کردن
banning
توپ سیاه
barring
محکوم کردن
blackballing
رو به کاهش است
censuring
اجازه ندادن
declining
عدم تایید
disallowing
تخفیف دادن
disapproving
منع
discountenancing
منع کردن
forbidding
نفی کردن
interdicting
نیکسینگ
negating
غیرقانونی کردن
nixing
پایین آوردن
outlawing
prohibiting
proscribing
ruling out
turning down