admiringly

base info - اطلاعات اولیه

admiringly - با تحسین

adverb - قید

/ədˈmaɪərɪŋli/

UK :

/ədˈmaɪərɪŋli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [admiringly] در گوگل
description - توضیح
  • in a way that shows admiration


    به گونه ای که تحسین را نشان می دهد

example - مثال
  • He always spoke admiringly of serious scholars.


    همیشه با تحسین از علمای جدی صحبت می کرد.

  • She gazed admiringly at his photograph.


    او با تحسین به عکس او خیره شد.

  • The women sitting opposite us were gazing admiringly at baby Joe.


    زنانی که روبروی ما نشسته بودند با تحسین به جو بچه نگاه می کردند.

  • She's good her rival whispered, admiringly.


    رقیبش با تحسین زمزمه کرد: او خوب است.

synonyms - مترادف
  • approvingly


    با تایید

  • appreciatively


    با قدردانی

  • positively


    مثبت

  • favourablyUK


    مطلوب انگلستان

  • favorablyUS


    مطلوب ایالات متحده

  • complimentarily


    به صورت رایگان

  • laudatorily


    با ستایش

  • flatteringly


    چاپلوسانه

  • goodly


    خوب

  • congratulatorily


    تبریک می گویم

  • friendlily


    دوستانه

  • glowingly


    درخشان

  • enthusiastically


    با اشتیاق

  • praisefully


    دلسوزانه

  • sympathetically


    به طرز وحشتناکی

  • panegyrically


    به طور تاییدی

  • approbatively


    مداحی

  • eulogistically


    با احترام

  • respectfully


    حمایتی

  • supportively


    به طور کامل

  • fulsomely


    دلگرم کننده

  • encouragingly


    عاشقانه

  • with approbation


    محبت آمیز

  • adoringly


    به گرمی

  • kindly


    بسیار

  • warmly


    به صورت غم انگیز


  • با مهربانی


  • به شدت

  • sycophantically


  • graciously


  • rapturously


antonyms - متضاد
  • adversely


    منفی

  • disapprovingly


    با مخالفت

  • negatively


    به طور نامطلوب انگلستان

  • unfavourablyUK


    به طور نامطلوب ایالات متحده

  • unfavorablyUS


    تحقیرآمیز

  • derogatorily


    انتقادی

  • disparagingly


    به طرز تحقیرآمیزی

  • critically


    تحقیر آمیز

  • degradingly


    با تمسخر

  • pejoratively


    با تحقیر

  • scornfully


    به طرز ناپسندی

  • disdainfully


    به طور جزئی

  • deprecatorily


    غیر دوستانه

  • slightingly


    به طور نامطلوب

  • deprecatingly


    بدون قدردانی

  • derisorily


    کوبنده

  • contemptuously


    با نارضایتی

  • demeaningly


    خصمانه

  • unfriendlily


    لعنتی

  • unflatteringly


    با سرزنش

  • unappreciatively


    سرزنش کننده

  • scathingly


    ناسپاسی

  • displeasedly


    محکوم کننده

  • hostilely


    از نظر قضاوتی

  • damningly


    دلسرد کننده

  • reproachfully


  • reprovingly


  • thanklessly


  • condemnatorily


  • judgementally


  • discouragingly


لغت پیشنهادی

boatswain

لغت پیشنهادی

repairman

لغت پیشنهادی

cushion