aquaplaned

base info - اطلاعات اولیه

aquaplaned - پرواز در آب

N/A - N/A

ˈæk.wə.pleɪn

UK :

ˈæk.wə.pleɪn

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aquaplaned] در گوگل
description - توضیح
  • past simple and past participle of aquaplane


    ماضی ساده و ماضی از هواپیمای آبی

  • If a motor vehicle aquaplanes, it slides out of control on a wet road.


    اگر وسیله نقلیه موتوری آبزی شود، در جاده خیس از کنترل خارج می شود.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • skimmed


    خامه گرفته

  • glided


    سر خورد

  • glid


    سر خوردن

  • drifted


    رانده شد

  • sailed


    دریانوردی کرد

  • slid


    لغزید

  • slidden


    ساحلی شده

  • coasted


    جاری شد

  • flowed


    لیز خورد

  • slipped


    جاروب کرد

  • swept


    نورد

  • rolled


    کشتی گرفت

  • cruised


    پخش شد

  • streamed


    نسیم

  • breezed


    هم زد

  • whisked


    کاسه

  • bowled


    برس خورده

  • brushed


    شناور شد

  • floated


    اسکیت زده

  • skated


    پرواز کرد

  • flew


    پرواز کرده

  • flown


    زمین خورد

  • skidded


    برنامه ریزی شده

  • tripped


    خرد شده

  • planed


    اوج گرفت

  • scudded


    شلیک کرد

  • soared


    shotten


  • skirted

  • shotten


    دارت کرد

  • skirred


  • darted


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

inventors

لغت پیشنهادی

scoff

لغت پیشنهادی

blaze