bigheaded

base info - اطلاعات اولیه

bigheaded - بزرگ سر

N/A - N/A

ˌbɪɡˈhed.ɪd

UK :

ˌbɪɡˈhed.ɪd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bigheaded] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She's so bigheaded!


    او خیلی کله گنده است!

synonyms - مترادف
  • conceited


    متکبر

  • egotistic


    خودخواه

  • vainglorious


    با شکوه

  • bragging


    لاف زدن

  • swaggering


    تکان دادن

  • vaunting


    فخر فروشی

  • arrogant


    مغرور

  • assured


    خاطر جمع

  • biggety


    بزرگی

  • biggity


    پر زرق و برق

  • boastful


    از خود راضی

  • bumptious


    دارای اهمیت

  • cocky


    زوزه کشیدن

  • complacent


    خودخواهانه

  • consequential


    خود پسندی

  • crowing


    بی حیا

  • egoistic


    مهم

  • egoistical


    بیش از حد اعتماد به نفس

  • egotistical


    بیش از حد

  • immodest


    پف کرده


  • خودپسند

  • overconfident


    خود مهم

  • overweening


    خود نظر

  • pompous


    خود راضی

  • prideful



  • puffed-up


  • self-conceited


  • self-important


  • self-opinionated


  • self-satisfied


antonyms - متضاد
  • egoless


    بی خود

  • humble


    فروتن


  • ناراضی

  • uncomplacent


    حلیم

  • meek


    بی ادعا

  • demure


    بی تکلف

  • unassuming


    رزرو شده است

  • unpretentious


    خجالتی

  • reserved


    متفکر

  • shy


    محجوب

  • bashful


    ترسو

  • diffident


    خود را از بین می برد

  • unobtrusive


    پست

  • unostentatious


    متکبر

  • timid


    احترام

  • self-effacing


    نامطمئن

  • lowly


    خود تحقیر کننده

  • unarrogant


    بیش از حد متواضع

  • respectful


    رضایت بخش

  • unsure


    خود انتقادی

  • self-deprecating


    ساکت

  • overmodest


    شک به خود

  • acquiescent


    رام شده است

  • self-critical


    مطیع

  • unassertive


    سازگار


  • تبعیض آمیز

  • self-doubting


  • subdued


  • submissive


  • compliant


  • deferential


لغت پیشنهادی

renewals

لغت پیشنهادی

talks

لغت پیشنهادی

mitzvah