blandly

base info - اطلاعات اولیه

blandly - بی مزه

adverb - قید

/ˈblændli/

UK :

/ˈblændli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blandly] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a blandly handsome young man


    یک مرد جوان خوش تیپ

  • He blandly declared that he could not be held responsible.


    او با بی حوصلگی اعلام کرد که نمی توان مسئولیتی بر عهده او گذاشت.

  • Their home is blandly but expensively decorated.


    خانه آنها به طرز ملایمی اما گران قیمت تزئین شده است.

  • Chain retailers are transforming towns into blandly identical places.


    خرده فروشان زنجیره ای در حال تبدیل شهرها به مکان های مشابه هستند.

synonyms - مترادف
  • coolly


    با خونسردی

  • impassively


    به طرز بی حوصله ای

  • indifferently


    بی تفاوت

  • unemotionally


    غیر احساسی

  • apathetically


    بی علاقه

  • passionlessly


    به صورت غیر نمایشی

  • undemonstratively


    بی احساس

  • unfeelingly


    استواری

  • stoically


    سرد

  • coldly


    بی بیان

  • emotionlessly


    غیر قابل بیان

  • expressionlessly


    به صورت خالی

  • unexpressively


    به صورت سنگی

  • blankly


    مرگبار

  • vacantly


    چوبی

  • stonily


    به طرز سرسام آوری

  • deadly


    بی حس

  • woodenly


    صاف

  • stolidly


    از راه دور

  • numbly


    بی عاطفه

  • flatly


    جدا

  • remotely


    به صورت یخبندان

  • frigidly


    به صورت کنترل شده

  • dispassionately


    بلغمی

  • detachedly


    دور افتاده

  • glacially


    با آرامش

  • distantly


  • controlledly


  • phlegmatically


  • aloofly


  • calmly


antonyms - متضاد
  • bravely


    دلیرانه

  • brilliantly


    درخشان

  • colourfullyUK


    رنگارنگ انگلستان

  • colorfullyUS


    رنگارنگ ایالات متحده

  • brightly


    روشن

  • gaily


    خوشبخت

  • gayly


    همجنسگرا

لغت پیشنهادی

travis

لغت پیشنهادی

some

لغت پیشنهادی

dart