blared
base info - اطلاعات اولیه
blared - فریاد زد
N/A - N/A
bler
UK :
bleər
US :
family - خانواده
google image
synonyms
-
مترادف
blasted
منفجر شد
sounded
به صدا در آمد
tooted
پر شده
resounded
طنین انداز شد
honked
بوق زد
thundered
رعد و برق زد
trumpeted
غرش کرد
reverberated
رونق گرفت
roared
شلیک کرد
boomed
چنگ زد
hooted
فریاد زد
clanged
پوست کنده شد
bellowed
جیغ زده
pealed
شیطون
screeched
تبلیغ کرد
shrieked
clamouredUK
shright
ساییده شده
advertized
clamoredUS
clamouredUK
شام خورد
brayed
زنگ زد
clamoredUS
بیرون زد
dinned
با صدای بلند صدا کرد
rang out
راکت درست کرد
rung out
به صدا درآمد
sounded loudly
سقوط کرد
made a racket
ترکیدن
sounded out
تق تق
crashed
پژواک کرد
burst
clattered
echoed
antonyms
-
متضاد
murmured
زمزمه کرد
wafted
موج زد
tooted
پر شده