acquiesced

base info - اطلاعات اولیه

acquiesced - موافقت کرد

N/A - N/A

ˌæk.wiˈes

UK :

ˌæk.wiˈes

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [acquiesced] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Reluctantly, he acquiesced to/in the plans.


    او با اکراه با برنامه ها موافقت کرد.

synonyms - مترادف
  • allowed


    مجاز

  • admitted


    پذیرفته

  • acknowledged


    تصدیق کرد

  • recognizedUS


    به رسمیت شناخته شد

  • agreed


    موافقت کرد

  • avowed


    متعهد شد

  • accepted


    پذیرفته شده

  • conceded


    قبول کرد

  • granted


    اعطا شده

  • confessed


    اعتراف کرد

  • yielded


    تسلیم شد

  • acceded


    ملحق شد

  • admitted as true


    به عنوان حقیقت پذیرفته شده است


  • اجازه دهید در

  • recognisedUK


    به رسمیت شناخته شده در انگلستان

antonyms - متضاد
  • denied


    تکذیب کرد

  • rejected


    رد شد

  • disavowed


    انکار کرد

  • discredited


    بی اعتبار شده است

  • disproved


    رد کرد

  • disacknowledged


    با گفتن

  • rebutted


    سلب مسئولیت کرد

  • refuted


    نفی کرد

  • repudiated


    مقاومت کرد

  • withsaid


    سرپیچی کرد

  • disclaimed


    به چالش کشیده شد

  • negated


    مخالف

  • resisted


    مورد مناقشه قرار گرفت

  • defied


    مخالفت کرد

  • challenged


    جنگید

  • opposed


    رد

  • contested


    مورد تایید قرار نگرفت

  • disagreed


    اعتراض کرد

  • fought


    محکوم کرد

  • dissented


    مبارزه کرد

  • refused


    نپذیرفتن

  • disapproved


    بحث شد

  • disputed


    جلوگیری کرد

  • remonstrated


  • denounced


  • contended


  • declined


  • debated


  • prevented


  • oppugned


  • objected


لغت پیشنهادی

selection

لغت پیشنهادی

evident

لغت پیشنهادی

toes