adduced

base info - اطلاعات اولیه

adduced - آورده شده است

N/A - N/A

əˈduːs

UK :

əˈdʒuːs

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [adduced] در گوگل
description - توضیح
  • past simple and past participle of adduce


    ماضی ساده و ماضی از استناد کنند


  • برای ارائه دلایلی که چرا فکر می کنید چیزی درست است

example - مثال
  • None of the evidence adduced in court was conclusive.


    هیچ یک از شواهد ارائه شده در دادگاه قطعی نبود.

synonyms - مترادف
  • said


    گفت

  • claimed


    ادعا کرد

  • alleged


    ادعا شده است

  • asserted


    تایید کرد

  • affirmed


    نگهداری

  • maintained


    اعلام کرد

  • proclaimed


    استدلال کرد

  • argued


    گواهی شده است

  • attested


    مبارزه کرد

  • contended


    تاکید کرد

  • emphasizedUS


    اصرار

  • insisted


    نظر داد

  • opined


    اظهار داشت

  • professed


    پیشرفته


  • تایید شده است

  • asseverated


    مخالفت کرد

  • averred


    مورد تایید قرار گرفت

  • avouched


    متعهد شد

  • avowed


    اشاره شده

  • cited


    تاکید بر انگلستان

  • emphasisedUK


    تعدیل شده

  • justified


    پرونده ساخته است

  • made a case


    پیش بینی شده

  • predicated


    فشرده شده است

  • pressed


    اعتراض کرد

  • protested


    شایعه شده آمریکا

  • rumoredUS


    قسم خورد

  • stressed


    قهرمان شد

  • swore


    برگزار شد

  • championed


  • held


antonyms - متضاد
  • hid


    پنهان کرد

  • hidden


    پنهان شده است

لغت پیشنهادی

angina

لغت پیشنهادی

preservation

لغت پیشنهادی

prestigious