angina

base info - اطلاعات اولیه

angina - آنژین

noun - اسم

/ænˈdʒaɪnə/

UK :

/ænˈdʒaɪnə/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [angina] در گوگل
description - توضیح

  • یک وضعیت پزشکی که در آن دردهای بدی در قفسه سینه خود دارید زیرا قلب شما ضعیف است

  • a condition that causes strong chest pains because blood containing oxygen is prevented from reaching the heart muscle by blocked arteries


    وضعیتی که باعث درد شدید قفسه سینه می شود زیرا خون حاوی اکسیژن از رسیدن به عضله قلب توسط شریان های مسدود شده جلوگیری می کند.

  • Carcinoma, methadone, diabetes, depression miscarriage and angina have poured down as unremittingly as the weather.


    سرطان، متادون، دیابت، افسردگی، سقط جنین و آنژین به همان اندازه آب و هوا بی وقفه سرازیر شده اند.

  • It's for what the doctor calls angina.


    این برای چیزی است که دکتر آنژین می نامد.

  • I was hospitalised for angina and my care was excellent.


    من به دلیل آنژین در بیمارستان بستری شدم و مراقبت از من عالی بود.

  • Poppers were initially manufactured as treatments for angina pectoris, a painful heart condition.


    پاپرها در ابتدا به عنوان درمان آنژین صدری، یک بیماری دردناک قلبی، تولید می شدند.

  • In the early 1960s the Mayo Clinic in Minnesota researched exercise therapy as part of the treatment for patients suffering from angina.


    در اوایل دهه 1960، کلینیک مایو در مینه سوتا، ورزش درمانی را به عنوان بخشی از درمان بیماران مبتلا به آنژین صدری انجام داد.

  • It was then shown the correct diagnosis in each case broken into five categories, ranging from flatulence to angina.


    سپس تشخیص صحیح در هر مورد نشان داده شد که به پنج دسته تقسیم شده است، از نفخ تا آنژین.

  • Sophia has unstable angina and is refusing surgery from which she might benefit.


    سوفیا آنژین ناپایدار دارد و از جراحی که ممکن است از آن بهره مند شود خودداری می کند.

example - مثال
  • The drug has been shown to relieve angina.


    نشان داده شده است که این دارو آنژین را تسکین می دهد.

  • If you experience angina while exercising, stop.


    اگر در حین ورزش دچار آنژین شدید، آن را متوقف کنید.

synonyms - مترادف
  • myocardial infarction


    انفارکتوس میوکارد

  • seizure


    seizure

  • coronary


    انسداد شریان قلب

  • fit


    مناسب


  • سکته


  • نارسایی قلبی

  • cardiac infarction


    انفارکتوس قلبی


  • حمله قلبی

  • cardiac arrest


    ایست قلبی

  • chest pains


    درد قفسه سینه

  • coronary thrombosis


    ترومبوز عروق کرونر

  • congestive heart failure


    نارسایی احتقانی قلب


  • بیماری قلبی

  • tachycardia


    تاکی کاردی

  • cardiovascular disease


    بیماری قلب و عروقی

  • asystole


    آسیستول


  • شوکه شدن

  • coronary infarction


    انفارکتوس کرونری

  • angina pectoris


    آنژین صدری

  • acute myocardial infarction


    انفارکتوس حاد میوکارد

  • ischemic heart disease


    بیماری ایسکمیک قلب

  • congenital heart disease


    بیماری قلبی مادرزادی

  • cardiopulmonary arrest


    ایست قلبی ریوی


  • توقف قلب

  • heart stoppage


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

droves

لغت پیشنهادی

affluence

لغت پیشنهادی

methyl