therapy
therapy - درمان
noun - اسم
UK :
US :
درمان یک بیماری یا آسیب در یک دوره نسبتا طولانی مدت
the treatment or examination of someone’s mental problems by talking to them for a long time about their feelings
درمان یا بررسی مشکلات روانی یک نفر با صحبت طولانی مدت در مورد احساساتش
درمانی که به فرد کمک می کند تا احساس بهتری داشته باشد، قوی تر شود، و غیره، به خصوص پس از یک بیماری
درمان برای کمک به بهبودی فرد از اثرات یک بیماری یا آسیب
Anyone who has actually experienced acupuncture, or several other complementary therapies, will agree on this.
هر کسی که واقعاً طب سوزنی یا چندین درمان مکمل دیگر را تجربه کرده باشد، در این مورد موافق است.
روان درمانی و گروه درمانی - به صورت سرپایی یا بستری - نیز ممکن است تجویز شود.
او سال ها تحت درمان بوده است، اما هنوز مشکل بزرگی در عزت نفس دارد.
درمان با نور روشن به عنوان جایگزینی برای نور خورشید استفاده می شود.
درمان با نور روشن ممکن است راه حل باشد.
اما این یک نوع درمان بوده است.
Oral therapy is a practical means of correcting or preventing hypomagnesemia, particularly in patients with only mild deficits.
درمان خوراکی وسیله ای عملی برای اصلاح یا پیشگیری از هیپومنیزیمی است، به ویژه در بیمارانی که فقط کمبودهای خفیف دارند.
دان پس از تصادف ماه ها تحت فیزیوتراپی قرار گرفت.
بهبودی کامل به سالها فیزیوتراپی نیاز دارد.
Is the discredited regression therapy still taught and used in any homes and if so will he make it illegal?
آیا رگرسیون درمانی بی اعتبار هنوز در خانه ای تدریس و استفاده می شود و اگر چنین است، آیا او آن را غیرقانونی می کند؟
آیا او نیاز به گفتار درمانی دارد؟
این کودک به وضوح از نظر عاطفی بسیار آشفته است و ممکن است نیاز به درمان طولانی مدت داشته باشد.
درمان شامل وادار کردن بیمار به پزشک در مورد دوران کودکی خود است.
بیوفیدبک آموزش شخصی - این درمان اغلب در درمان سردرد و درد استفاده می شود.
او در حال دریافت درمان سرطان است.
اکثر بیماران لوسمی تحت نوعی درمان دارویی (= درمان با استفاده از داروها) قرار می گیرند.
alternative/complementary therapies (= treatments that do not use traditional drugs)
درمانهای جایگزین/تکمیلی (= درمانهایی که از داروهای سنتی استفاده نمیکنند)
درمان های جدید سرطان
آنها ورزش درمانی را برای بیماران مبتلا به کمردرد مزمن توصیه می کنند.
She's in therapy.
او در درمان است.
خانواده درمانی شامل جلسات مشاوره با برخی یا همه اعضای خانواده است.
یک گروه درمانی / جلسه
به دلیل پیشنهاد دکترم وارد درمان شدم.
استفاده از هیپنوتیزم به عنوان نوعی درمان
occupational therapy
کار درمانی
گفتار درمانی
گروه درمانی
عضویت در باشگاه می تواند درمانی برای تنهایی باشد.
با فیزیوتراپی، در نهایت باید بتوانید دوباره راه بروید.
a physical/speech therapist
یک متخصص فیزیکی/گفتاردرمانگر
رفتار
remedy
درمان
therapeutics
پادزهر
cure
دارو
antidote
درمانی
التیامبخش
curative
کمک
therapeutic
توانبخشی
healing
درمان ترمیمی
درمان شفابخش
rehabilitation
روش شفا
remedial treatment
اهميت دادن
healing treatment
nostrum
عمل جراحی
پزشکی
بستری شدن در بیمارستان ایالات متحده
nostrum
اصلاحی
عمل
medicament
رژیم
doctoring
نسخه
hospitalizationUS
فیزیک
corrective
دارویی
نوش دارو
رژیم غذایی
regimen
physic
pharmaceutical
medicinal
panacea