therapy

base info - اطلاعات اولیه

therapy - درمان

noun - اسم

/ˈθerəpi/

UK :

/ˈθerəpi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [therapy] در گوگل
description - توضیح

  • درمان یک بیماری یا آسیب در یک دوره نسبتا طولانی مدت

  • the treatment or examination of someone’s mental problems by talking to them for a long time about their feelings


    درمان یا بررسی مشکلات روانی یک نفر با صحبت طولانی مدت در مورد احساساتش


  • درمانی که به فرد کمک می کند تا احساس بهتری داشته باشد، قوی تر شود، و غیره، به خصوص پس از یک بیماری


  • درمان برای کمک به بهبودی فرد از اثرات یک بیماری یا آسیب

  • Anyone who has actually experienced acupuncture, or several other complementary therapies, will agree on this.


    هر کسی که واقعاً طب سوزنی یا چندین درمان مکمل دیگر را تجربه کرده باشد، در این مورد موافق است.

  • Psychotherapy and group therapy - as an out-patient or in-patient - may also be prescribed.


    روان درمانی و گروه درمانی - به صورت سرپایی یا بستری - نیز ممکن است تجویز شود.

  • He's been in therapy for years, but he's still got a big self-esteem problem.


    او سال ها تحت درمان بوده است، اما هنوز مشکل بزرگی در عزت نفس دارد.

  • Bright-light therapy is used as a surrogate for sunshine.


    درمان با نور روشن به عنوان جایگزینی برای نور خورشید استفاده می شود.

  • Bright-light therapy may be the answer.


    درمان با نور روشن ممکن است راه حل باشد.

  • But that's been a sort of therapy.


    اما این یک نوع درمان بوده است.

  • Oral therapy is a practical means of correcting or preventing hypomagnesemia, particularly in patients with only mild deficits.


    درمان خوراکی وسیله ای عملی برای اصلاح یا پیشگیری از هیپومنیزیمی است، به ویژه در بیمارانی که فقط کمبودهای خفیف دارند.

  • Don underwent months of physical therapy after the accident.


    دان پس از تصادف ماه ها تحت فیزیوتراپی قرار گرفت.

  • A full recovery will require years of physical therapy.


    بهبودی کامل به سالها فیزیوتراپی نیاز دارد.

  • Is the discredited regression therapy still taught and used in any homes and if so will he make it illegal?


    آیا رگرسیون درمانی بی اعتبار هنوز در خانه ای تدریس و استفاده می شود و اگر چنین است، آیا او آن را غیرقانونی می کند؟

  • Will she need to have speech therapy?


    آیا او نیاز به گفتار درمانی دارد؟

  • This child is clearly very disturbed emotionally and may require long-term therapy.


    این کودک به وضوح از نظر عاطفی بسیار آشفته است و ممکن است نیاز به درمان طولانی مدت داشته باشد.

  • The therapy involves getting the patient to tell the doctor about their early childhood.


    درمان شامل وادار کردن بیمار به پزشک در مورد دوران کودکی خود است.

  • Personal Training Biofeedback-This therapy is often utilized in headache and pain treatment.


    بیوفیدبک آموزش شخصی - این درمان اغلب در درمان سردرد و درد استفاده می شود.

example - مثال
  • He is receiving therapy for cancer.


    او در حال دریافت درمان سرطان است.

  • Most leukaemia patients undergo some sort of drug therapy (= treatment using drugs).


    اکثر بیماران لوسمی تحت نوعی درمان دارویی (= درمان با استفاده از داروها) قرار می گیرند.

  • alternative/complementary therapies (= treatments that do not use traditional drugs)


    درمان‌های جایگزین/تکمیلی (= درمان‌هایی که از داروهای سنتی استفاده نمی‌کنند)

  • new cancer therapies


    درمان های جدید سرطان

  • They recommend exercise therapy for patients with chronic back pain.


    آنها ورزش درمانی را برای بیماران مبتلا به کمردرد مزمن توصیه می کنند.

  • She's in therapy.


    او در درمان است.

  • Family therapy involves counselling sessions with some or all family members.


    خانواده درمانی شامل جلسات مشاوره با برخی یا همه اعضای خانواده است.

  • a therapy group/session


    یک گروه درمانی / جلسه

  • I went into therapy because my doctor suggested it.


    به دلیل پیشنهاد دکترم وارد درمان شدم.

  • the use of hypnosis as a form of therapy


    استفاده از هیپنوتیزم به عنوان نوعی درمان

  • occupational therapy


    کار درمانی


  • گفتار درمانی


  • گروه درمانی

  • Joining a club can be a therapy for loneliness.


    عضویت در باشگاه می تواند درمانی برای تنهایی باشد.


  • با فیزیوتراپی، در نهایت باید بتوانید دوباره راه بروید.

  • a physical/speech therapist


    یک متخصص فیزیکی/گفتاردرمانگر

synonyms - مترادف

  • رفتار

  • remedy


    درمان

  • therapeutics


    پادزهر

  • cure


    دارو

  • antidote


    درمانی


  • التیام‌بخش

  • curative


    کمک

  • therapeutic


    توانبخشی

  • healing


    درمان ترمیمی


  • درمان شفابخش

  • rehabilitation


    روش شفا

  • remedial treatment


    اهميت دادن

  • healing treatment


    nostrum

  • method of healing


    عمل جراحی


  • پزشکی


  • بستری شدن در بیمارستان ایالات متحده

  • nostrum


    اصلاحی


  • عمل

  • medicament


    رژیم

  • doctoring


    نسخه

  • hospitalizationUS


    فیزیک

  • corrective


    دارویی


  • نوش دارو


  • رژیم غذایی

  • regimen



  • physic


  • pharmaceutical


  • medicinal


  • panacea



antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

airbrushing

لغت پیشنهادی

horse

لغت پیشنهادی

complained