prestigious
prestigious - معتبر
adjective - صفت
UK :
US :
به عنوان یکی از بهترین و مهم ترین ها تحسین می شود
به عنوان یکی از بهترین و مهم ترین در نوع خود تحسین شده است
بسیار مورد احترام و تحسین است، معمولاً به دلیل مهم بودن
بسیار مورد احترام و تحسین است، معمولاً به دلیل مهم بودن یا کیفیت بالا
The other awards, featured on page 15, may be more prestigious but they certainly won't be more hotly contested.
جوایز دیگر، که در صفحه 15 نشان داده شدهاند، ممکن است معتبرتر باشند، اما مطمئناً رقابت داغتری برای آنها وجود نخواهد داشت.
دعوتنامه های مورد انتظار برای رقص معتبر پایان سال شروع به رسیدن کردند.
Serious contenders for the prestigious individual all-around gold medal title could number as many as 10.
رقبای جدی برای کسب مدال طلای انفرادی معتبر می توانند تا 10 نفر باشند.
من شریک یکی از قدیمی ترین و معتبرترین شرکت های حقوقی کلیولند هستم.
زنان در حال دستیابی به موقعیت های مدیریتی قدرتمند و معتبر هستند.
آیا دیوانه دیسکو بودن پرستیژ بود یا بی ارزش؟
فرم های ساده تر برای اموال کم اعتبار یا با ارزش طراحی شده اند.
Key Publishing, who produce FlyPast, added a sum of £500 to go with the prestigious trophy and the associated publicity.
Key Publishing که FlyPast را تولید می کند، مبلغ 500 پوند را برای همراهی با جایزه معتبر و تبلیغات مرتبط اضافه کرد.
یکی از معتبرترین دانشگاه های کشور به دنبال رئیس جدید است.
یک جایزه معتبر
a highly prestigious university
یک دانشگاه بسیار معتبر
پدر و مادرم می خواستند من به دانشگاه معتبرتری بروم.
معتبرترین و اختصاصی ترین هتل شهر
جام طلایی یکی از معتبرترین رویدادها در تقویم مسابقه است.
یک جایزه ادبی معتبر
a prestigious university
یک دانشگاه معتبر
این خودرو برنده برخی از معتبرترین جوایز صنعت شد.
ریاست دانشگاه هاروارد شاید معتبرترین شغل در آموزش عالی باشد.
distinguished
متمایز
eminent
برجسته
illustrious
قابل توجه
notable
برتر
noteworthy
نجیب
outstanding
علامت
preeminent
ستاره
superior
روشن
noble
نورانی
قابل تردید
اختری
مهم
luminous
موثر
redoubtable
عمده
astral
قدرتمند
عالی رتبه
influential
مشهور
معروف
جشن گرفت
منتهی شدن
مرتفع
high-ranking
در درجه نخست
renowned
بالا
اشاره شد
celebrated
elevated
foremost
famed
noted
disreputable
بی اعتبار
obscure
مبهم
humble
فروتن
lowly
پست
جزئی
unimportant
بی اهمیت
unimpressive
بی تاثیر
ناشناخته
مشترک
insignificant
ناچیز
معمولی
میانگین
unprestigious
متوسط
بي تفاوت
mediocre
بی انگیزه
indifferent
نامحسوس
uninspiring
ناشناس
inconspicuous
بدون جشن
anonymous
نامشخص
uncelebrated
ناخوانده
undistinguished
غیر قابل توجه
unsung
بی نام
unremarkable
بی سابقه
nameless
پست تر
inconsequential
ناشناس ایالات متحده
unheard-of
inferior
unrecognizedUS
unrenowned
unnoteworthy
unnoticeable
