bureau
bureau - دفتر
noun - اسم
UK :
US :
an office or organization that collects or provides information
اداره یا سازمانی که اطلاعات را جمع آوری یا ارائه می کند
یک اداره دولتی یا بخشی از یک اداره دولتی در ایالات متحده
دفتر یک شرکت یا سازمان که دفتر اصلی خود را در جای دیگری دارد
یک میز تحریر بزرگ یا میز تحریر
یک تکه مبلمان با چند کشو که برای نگه داشتن لباس استفاده می شود
an office organization or department that collects or gives out information
یک اداره، سازمان یا بخشی که اطلاعات را جمع آوری یا ارائه می کند
یک اداره دولتی یا بخشی از یک اداره دولتی
دفتر یک شرکت یا سازمان که دفتر یا پایگاه اصلی آن نیست
an organization or a business that collects or provides information
سازمان یا کسب و کاری که اطلاعات را جمع آوری یا ارائه می کند
یک سازمان دولتی
یک تکه مبلمان با درب که باز می شود و سطح نوشتاری را تشکیل می دهد
آ صندوق عقب
a department of government or a division that performs a particular job
یک اداره دولتی، یا بخشی که کار خاصی را انجام می دهد
یک صندوقچه
a government organization or department in some countries
یک سازمان یا اداره دولتی در برخی کشورها
خواهرت گفت از حال رفتی و سرت را به دفترش زدی.
the visitor's information bureau
دفتر اطلاعات بازدیدکنندگان
در دوره منطقه، کارآموز فرصتی برای ملاقات با کارآموزان سایر دفاتر محلی خواهد داشت.
تمام زندگی آنها مانند یک دفتر افراد گمشده به نظر می رسید.
Perhaps the most obvious is wilful and corrupt exploitation of debtors by dishonest employees of the credit reference bureau.
شاید بدیهی ترین آنها بهره برداری عمدی و فاسد از بدهکاران توسط کارمندان غیر صادق اداره مرجع اعتبار باشد.
Nevertheless out of necessity, to help the adviser feel less pressured, some bureaux do run partial appointment systems.
با این وجود، برخی از دفاتر به دلیل ضرورت، برای کمک به احساس فشار کمتر به مشاور، سیستمهای قرارهای جزئی را اجرا میکنند.
این دفتر به مطالبات حامی خود به عنوان مبنایی برای تدوین بودجه خود علاقه مند است.
او اکنون مدیر دفتر حمل و نقل دریایی است.
فضای کافی برای تخت تاشو، روشویی و دفتر وجود داشت.
She works for an employment bureau.
او برای یک اداره کار کار می کند.
a convention bureau (= an office that provides information and services for people organizing conferences)
یک دفتر همایش (= دفتری که اطلاعات و خدماتی را برای افرادی که کنفرانسها را سازماندهی میکنند ارائه میکند)
a visitor’s bureau (= an office that provides information for tourists)
دفتر بازدید کننده (= دفتری که اطلاعاتی را در اختیار گردشگران قرار می دهد)
the Federal Bureau of Investigation
دفتر تحقیقات فدرال
اداره زندان های ایالات متحده
او دوستی در دفتر مطبوعاتی داشت.
این اداره سالانه میلیون ها درخواست را رسیدگی می کند.
You can get advice on a wide variety of subjects including money debt and legal problems, from your local Citizens' Advice bureau.
شما می توانید در مورد موضوعات مختلف از جمله پول، بدهی و مشکلات حقوقی از دفتر مشاوره شهروندان محلی خود مشاوره دریافت کنید.
ناپدید شدن او به اداره گمشدگان اداره پلیس گزارش شد.
برای تمدید گواهینامه رانندگی خود باید به اداره وسایل نقلیه موتوری مراجعه کنید.
اداره مشاوره شهروندی می تواند در مورد مشکلات بدهی به شما مشاوره دهد.
او مشکل را به Better Business Bureau گزارش کرد.
Statistics from the U.S. Census Bureau offer a mixed picture of the economy's recovery from the recession.
آمارهای اداره سرشماری ایالات متحده تصویری متفاوت از بهبود اقتصاد از رکود ارائه می دهد.
دفتر الکل، تنباکو و سلاح گرم
آژانس
دفتر
سرویس
شاخه
کسب و کار
بخش
شرکت
تقسیم
بازو
نگرانی
میز مطالعه
محکم
عمل
organisationUK
سازمان انگلستان
organizationUS
سازمان ایالات متحده
ایستگاه
زير مجموعه
subdivision
واحد
قدرت
هیئت مدیره
کمیسیون
کمیته
برپایی
setup
فروشگاه
دفتر جلو
اداره دولتی
معادن نمک
وزارت
salt mines
آژانس اداری
ministry
administrative agency