bastardizing

base info - اطلاعات اولیه

bastardizing - حرامزاده

N/A - N/A

ˈbæs.tɚ.daɪz

UK :

ˈbɑː.stə.daɪz

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bastardizing] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of bastardize


    فاعل فاعل از حرامزاده کردن

  • to change something in a way that makes it fail to represent the values and qualities that it is intended to represent


    تغییر دادن چیزی به گونه ای که باعث می شود نتواند ارزش ها و کیفیت هایی را که در نظر گرفته شده است نشان دهد

example - مثال
synonyms - مترادف
  • corrupting


    فاسد کننده

  • degrading


    تحقیر کننده

  • debasing


    تقلب

  • adulterating


    آلوده کننده

  • defiling


    منحرف کننده

  • perverting


    لکه دار

  • vitiating


    تحقیر کردن

  • abasing


    ارزان شدن

  • cheapening


    بی ارزش کردن

  • demeaning


    آبروریزی

  • devaluing


    تحریف کننده

  • disgracing


    شرم آور

  • distorting


    شانکرینگ

  • shaming


    فسق

  • cankering


    تضعیف روحیه انگلستان

  • contaminating


    تضعیف روحیه آمریکا

  • debauching


    تباه کننده

  • demoralisingUK


    رو به وخامت است

  • demoralizingUS


    رقیق کننده

  • depraving


    رسوب کردن

  • deteriorating


    کاهش

  • diluting


    مسمومیت

  • fouling


    بی حرمتی

  • lessening


    خراب کردن

  • poisoning


    برانداز

  • polluting


    آلوده کردن

  • profaning


    تاب برداشتن

  • spoiling


  • subverting


  • tainting


  • warping


antonyms - متضاد
  • elevating


    بالا بردن

  • ennobling


    شرافت بخش

  • uplifting


    نشاط بخش

  • appreciating


    قدردانی می کند

  • cleaning


    تمیز کردن

  • cleansing


    پاکسازی

  • improving


    در حال بهبود

  • moralisingUK


    moralisingUK

  • moralizingUS


    اخلاقی کردن ایالات متحده

  • praising


    ستایش کردن

  • purifying


    تصفیه کننده

  • straightening


    صاف کردن

  • upgrading


    ارتقاء

  • valuing


    ارزش گذاری

لغت پیشنهادی

outpatient

لغت پیشنهادی

fowler

لغت پیشنهادی

astronomy