boning

base info - اطلاعات اولیه

boning - استخوان بندی

N/A - N/A

boʊn

UK :

bəʊn

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [boning] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The chef bones the fish before grilling it.


    سرآشپز ماهی را قبل از کباب کردن استخوان می گیرد.

synonyms - مترادف
  • cutting


    برش دادن

  • filletingUK


    فیله کردن انگلستان

  • disembowelingUS


    روده زدایی آمریکا

  • disembowellingUK


    disembowellingUK

  • gutting


    روده کردن

  • limbing


    دست و پا زدن

  • dressing


    تزئین

  • preparing


    آماده كردن

  • scaling


    پوسته پوسته شدن

  • skinning


    پوست انداختن

  • cleaning


    تمیز کردن

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

stereotypical

لغت پیشنهادی

lately

لغت پیشنهادی

anyplace