adhered

base info - اطلاعات اولیه

adhered - پایبند شد

N/A - N/A

ədˈhɪr

UK :

ədˈhɪər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [adhered] در گوگل
description - توضیح
  • past simple and past participle of adhere


    ماضی ساده و ماضی از پایبند

  • to stick firmly


    محکم بچسبند

example - مثال
  • A smooth dry surface helps the tiles adhere to the wall.


    سطح صاف و خشک به چسبیدن کاشی ها به دیوار کمک می کند.

synonyms - مترادف
  • clung


    چسبیده

  • held


    برگزار شد

  • hewed


    کنده شده

antonyms - متضاد
  • separated


    جدا از هم

  • loosened


    شل شد

  • removed


    حذف شده

  • detached


    جدا

  • freed


    آزاد شد

  • parted


    جدا شد

  • peeled


    پوست کنده

  • unfastened


    بسته نشده

  • disconnected


    قطع شده

  • undid


    لغو کرد

  • undone


    انجام نشده

  • unfixed


    ثابت نشده

  • unlinked


    بدون پیوند

  • cleaved


    شکافته شد

  • disassembled


    جدا شده

  • disengaged


    از هم گسسته

  • disjoined


    از دست داد

  • loosed


    شکاف


  • تقسیم شده

  • divided


    پوست کنده شد

  • unyoked


    کشیده شد

  • peeled off


    مطابقت ندارد

  • pulled off


  • not conformed


لغت پیشنهادی

amiably

لغت پیشنهادی

modest

لغت پیشنهادی

impoverish