lengthen
lengthen - طولانی کردن
verb - فعل
UK :
US :
طولانی کردن چیزی یا طولانی شدن
اگر چیزی را طولانی کنید، یا آن را طولانی کنید، زمان بیشتری طول می کشد تا اتفاق بیفتد
برای اینکه چیزی بیشتر طول بکشد تا اتفاق بیفتد یا طولانی تر شود
لبخندی زد و چین های گوشه چشمش بلندتر شد.
با غرق شدن خورشید در آسمان، سایه ها شروع به طولانی شدن کردند.
به نظر می رسید که ترک جلوی چشمانش بازتر و طولانی تر شده است.
با نزدیک شدن بعدازظهر و طولانی شدن سایه ها، ترس او بیشتر شد.
در این دوره فضای زیادی وجود داشت و طولانی کردن آن به اندازه کافی برای آزمایش افراد حرفه ای نسبتاً آسان بود.
There was plenty of room on the course and it was relatively easy to lengthen it enough to test the professionals.
به نظر مسلم به نظر می رسد که هر چه عمر بیشتر طول بکشد، تغییرات بیشتری رخ می دهد.
در صورت موفقیت مذاکرات، طرح های افزایش خدمت سربازی از 15 به 18 ماه نیز لغو خواهد شد.
باز هم، میتوانید با گنجاندن یا حذف قسمتهای مختلف، که عمدتاً مستقل هستند، داستان را طولانی یا کوتاه کنید.
Again you can lengthen or shorten the story by including or excluding the various parts, which are mostly self-contained.
اما با طولانی شدن جدایی از همسرش، او به طور فزاینده ای ناامید شد.
But as the separation from her husband lengthened, she found herself becoming increasingly despondent.
این عمل خاص شامل افزایش طول تاندون آشیل است.
This particular operation involves lengthening the Achilles tendon.
تنها راه حل برای این کار استفاده از آهن لحیم کاری برای بلند کردن آنهاست!
آیا می توانید این شلوار را برای من بلند کنید؟
ما متوجه می شویم که روزها در حال طولانی شدن هستند، چرا آوریل احمقانه دارد و چگونه می توان زمان را کاهش داد تا متوقف شود.
او شلوار جین آبی پوشیده بود که با نوارهای جین بلند شده بود.
از آنجایی که ماهیچه ها در حال کشیده شدن هستند، ممکن است در آنها درد داشته باشید.
سایه های بعد از ظهر طولانی شد.
من باید این دامن را بلند کنم.
طولانی شدن لیست انتظار
lengthening waiting lists
برنامه ای برای افزایش دوره سه ساله به چهار سال وجود دارد.
من باید این دامن را بلند کنم
در اواخر بعد از ظهر، سایه انبارهای کاه طولانی شد.
برنامه ای برای افزایش کارگاه تئاتر تابستانی به هشت هفته وجود دارد.
توسعه دادن، گسترش
بسط دادن
enlarge
بزرگنمایی کنید
widen
گسترده شود
کش آمدن
distend
متسع شدن
broaden
گسترش دهد
elongate
دراز کردن
رشد
طولانی تر کردن
make longer
بکش بیرون
رها کردن
متورم شدن
swell
تقویت کردن
augment
چاق کردن
fatten
افزایش دادن
باد کردن
inflate
غلیظ کردن
thicken
بالون
balloon
گشاد کردن
dilate
تقویت
amplify
پرکردن
بالا بردن
heighten
افزایش اندازه
قارچ
mushroom
نفخ کردن
bloat
برآمدگی
bulge
بزرگتر شدن
get bigger
تومفی
tumefy
intumesce
shorten
کوتاه کردن
curtail
محدود کردن
برش
abbreviate
مخفف کردن
abridge
خلاصه کردن
کاهش دهید
قرارداد
summarizeUS
خلاصه ایالات متحده
expedite
تسریع
پیشرفت
further
به علاوه
summariseUK
خلاصه انگلستان
بستن
fold
تا کردن
halt
مکث
cease
دست کشیدن
متوقف کردن
قطع کردن
كاهش دادن
compress
فشرده کردن
hasten
عجله کن
انجام دادن
تمام کردن
رو به جلو
کامل
hurry
منقبض کردن
constrict
