alleviating

base info - اطلاعات اولیه

alleviating - تسکین دهنده

N/A - N/A

əˈliː.vi.eɪt

UK :

əˈliː.vi.eɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [alleviating] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The drugs did nothing to alleviate her pain/suffering.


    داروها هیچ کاری برای کاهش درد/رنج او نداشتند.

synonyms - مترادف
  • soothing


    آرامش بخش

  • palliative


    تسکین دهنده

  • lenitive


    نرم

  • calmative


    آرام بخش

  • alleviative


    بالزامیک

  • demulcent


    نرم کننده

  • balsamic


    قانع کننده

  • alleviatory


    تخفیف دهنده

  • emollient


    کاهش دهنده

  • assuasive


    ناقص

  • mitigatory


    آسان

  • mitigative


    درمان

  • paregoric


    فرو نشاندن

  • easeful


    ضد درد

  • relieving


    آنودین

  • remedying


    مسکن

  • sedative


    اطمینان بخش

  • calming


    بیهوشیUS

  • relaxing


    بیهوشیUK

  • comforting


    مواد مخدر

  • analgesic


    بی حس کننده

  • anodyne


    آرامش بخش ایالات متحده

  • painkilling


  • mollifying


  • reassuring


  • anestheticUS


  • anaestheticUK


  • narcotic


  • numbing


  • assuaging


  • tranquilizingUS


antonyms - متضاد
  • exacerbation


    تشدید

  • aggravation


    بدتر شدن

  • intensification


    بالا بردن

  • worsening


    تقویت

  • escalation


    تمرکز

  • heightening


    افزایش دادن

  • amplification


    افزایش می یابد


  • عمیق شدن


  • بزرگنمایی


  • ساختن

  • deepening


    ترکیب کردن

  • magnification


  • build-up


  • compounding


لغت پیشنهادی

uninvolved

لغت پیشنهادی

numerals

لغت پیشنهادی

folding