attempting

base info - اطلاعات اولیه

attempting - تلاش

N/A - N/A

əˈtempt

UK :

əˈtempt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [attempting] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He attempted to escape through a window.


    او سعی کرد از پنجره فرار کند.

  • He attempted a joke but no one laughed.


    او سعی کرد یک شوخی کند، اما کسی نخندید.

  • There's no point in even attempting an explanation - he'll never listen.


    حتی تلاش برای توضیح هیچ فایده ای ندارد - او هرگز گوش نمی دهد.

synonyms - مترادف

  • در تلاش

  • in a bid


    در مزایده

  • in an attempt


    در یک تلاش

  • in an effort


    تلاش کردن

  • in an endeavor


  • trying


antonyms - متضاد
  • bypassing


    دور زدن

  • neglecting


    بی توجهی

  • avoiding


    پرهیز کردن

  • dodging


    طفره رفتن

  • evading


    شانه زدن

  • shirking


    نادیده گرفتن

  • ignoring


    مشرف

  • disregarding


    عبور از

  • overlooking


    حذف کردن

  • overpassing


    فراموش کردن

  • omitting


  • forgetting


لغت پیشنهادی

diego

لغت پیشنهادی

appraisers

لغت پیشنهادی

eradicate