behavioural
behavioural - رفتاری
adjective - صفت
UK :
US :
relating to behaviour
مربوط به رفتار
behavioural problems/difficulties
مشکلات/مشکلات رفتاری
behavioural science/research
علوم رفتاری/تحقیق
She studied behavioural psychology at university.
او در دانشگاه روانشناسی رفتاری خوانده است.
معلمان و والدینش متوجه شدند که او مشکلات رفتاری از خود نشان می دهد.
The new chairman of the committee of managing directors promised behavioural and cultural change at top levels of the company.
رئیس جدید کمیته مدیران عامل قول تغییر رفتاری و فرهنگی در سطوح بالای شرکت را داد.
اجتماعی
comportmental
بخش بندی
developmental
رشدی
habitual
معمولی
interactive
در ارتباط بودن
praxeological
کنشی
etiquettical
آداب معاشرت
expressional
بیانی
physiological
فیزیولوژیکی
reactionary
ارتجاعی
attitudinal
نگرشی
manneristic
منشی
outward
بیرونی
کاربردی
communicative
ارتباطی
رسمی
modal
معین
seemly
به ظاهر
stylistic
سبک
tonal
تونال
درونی؛ داخلی