behavioural

base info - اطلاعات اولیه

behavioural - رفتاری

adjective - صفت

/bɪˈheɪvjərəl/

UK :

/bɪˈheɪvjərəl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [behavioural] در گوگل
description - توضیح
  • relating to behaviour


    مربوط به رفتار

example - مثال
  • behavioural problems/difficulties


    مشکلات/مشکلات رفتاری

  • behavioural science/research


    علوم رفتاری/تحقیق

  • She studied behavioural psychology at university.


    او در دانشگاه روانشناسی رفتاری خوانده است.

  • His teachers and his parents noticed he was exhibiting behavioural problems.


    معلمان و والدینش متوجه شدند که او مشکلات رفتاری از خود نشان می دهد.

  • The new chairman of the committee of managing directors promised behavioural and cultural change at top levels of the company.


    رئیس جدید کمیته مدیران عامل قول تغییر رفتاری و فرهنگی در سطوح بالای شرکت را داد.

synonyms - مترادف

  • اجتماعی

  • comportmental


    بخش بندی

  • developmental


    رشدی

  • habitual


    معمولی

  • interactive


    در ارتباط بودن

  • praxeological


    کنشی

  • etiquettical


    آداب معاشرت

  • expressional


    بیانی

  • physiological


    فیزیولوژیکی

  • reactionary


    ارتجاعی

  • attitudinal


    نگرشی

  • manneristic


    منشی

  • outward


    بیرونی


  • کاربردی

  • communicative


    ارتباطی


  • رسمی

  • modal


    معین

  • seemly


    به ظاهر

  • stylistic


    سبک

  • tonal


    تونال

antonyms - متضاد

  • درونی؛ داخلی

لغت پیشنهادی

coinciding

لغت پیشنهادی

contain

لغت پیشنهادی

apology