blitzkrieg

base info - اطلاعات اولیه

blitzkrieg - بلیتزکریگ

noun - اسم

/ˈblɪtskriːɡ/

UK :

/ˈblɪtskriːɡ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blitzkrieg] در گوگل
description - توضیح
  • a blitz


    آ حمله رعد اسا

example - مثال
synonyms - مترادف

  • حمله


  • حمله کنند

  • blitz


    حمله رعد اسا


  • توهین آمیز

  • onslaught


    یورش

  • raid


    هجوم بردن


  • پرخاشگری

  • aggression


    تلاش


  • شارژ


  • نزول

  • descent


    جرم انگلستان

  • offenceUK


    جرم ایالات متحده

  • offenseUS


    شروع

  • onset


    ضربه


  • کودتای اصلی

  • coup de main


    کوبیدن

  • pounding


    هجوم

  • foray


    سوار شدن

  • incursion


    سالی

  • sortie


    تهاجم

  • sally


    رانش


  • فشار دادن

  • thrust


    عجله


  • پویش

  • onrush


    طوفان

  • assailment


    راندن


  • نفوذ

  • storming


    بمباران


  • inroad


  • bombardment


antonyms - متضاد
  • defenceUK


    دفاع بریتانیا

  • defenseUS


    دفاع آمریکا


  • حفاظت


  • مقاومت

  • trickle


    سرماخوردگی

  • retreat


    عقب نشینی

  • guarding


    نگهبانی

  • safeguarding


    بازدارندگی

  • deterrence


    بازدارنده

  • deterrent


    محافظ

  • shielding


لغت پیشنهادی

formalizing

لغت پیشنهادی

harsher

لغت پیشنهادی

direct