burgeoning
burgeoning - جوانه زدن
adjective - صفت
UK :
US :
به سرعت در حال توسعه
به سرعت در حال رشد یا توسعه است
a burgeoning population
جمعیت رو به رشد
burgeoning demand
تقاضای رو به رشد
این شرکت امیدوار بود که از صنعت ارتباطات در حال رشد سود ببرد.
صنعت توریستی رو به رشد اقتصاد این ایالت را بهبود بخشید.
در حال رشد
expanding
در حال گسترش
mounting
نصب
flourishing
شکوفا شدن
افزایش می یابد
mushrooming
قارچ زایی
heightening
بالا بردن
augmenting
افزایش
در حال توسعه
swelling
تورم
climbing
سنگ نوردی
snowballing
گلوله برفی
amplifying
تقویت کننده
spreading
شتاب گرفتن
accelerating
تشدید می شود
escalating
تشدید کننده
intensifying
بالغ شدن
maturing
ساختمان
عمیق شدن
deepening
در حال ضرب کردن
multiplying
در حال تکثیر
proliferating
مواد منفجره
explosive
ویروسی
viral
جوانه زدن
sprouting
پر رونق
thriving
رو به افزایش
rising
بزرگ شدن
enlarging
اورژانسی
emergent
کشش
stretching
پررونق
booming
dwindling
رو به کاهش است
diminishing
کاهش می یابد
decreasing
در حال کاهش
falling
افتادن
deteriorating
رو به وخامت است
declining
شکست خوردن
failing
رو به زوال
waning
محو شدن
fading
تضعیف شدن
weakening
در حال مرگ
dying
کوچک شدن
shrinking
پژمرده شدن
withering
فروکش می کند
subsiding
بدتر شدن
worsening
کاهش می دهد
reducing
کاهش
lessening
از بین رفتن
languishing
