colliding

base info - اطلاعات اولیه

colliding - برخورد

N/A - N/A

kəˈlaɪd

UK :

kəˈlaɪd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [colliding] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of collide


    فاعل فاعل از برخورد

  • (especially of moving objects) to hit something violently


    (مخصوصاً اجسام متحرک) ضربه شدید به چیزی

example - مثال
  • The two vans collided at the crossroads.


    دو وانت در چهارراه با هم برخورد کردند.

  • It was predicted that a comet would collide with one of the planets.


    پیش بینی می شد که یک دنباله دار با یکی از سیارات برخورد کند.

synonyms - مترادف
  • crashing


    توفنده

  • smashing


    درهم شکستن

  • striking


    قابل توجه، برجسته، موثر

  • slamming


    کوبیدن

  • ramming


    رمینگ

  • bumping


    ضربه زدن

  • banging


    تاثیر گذار

  • impacting


    درگیری

  • clashing


    در زدن

  • hitting


    برخورد

  • knocking


    کشیدن

  • impinging


    تالاپ افتادن

  • bashing


    کنار زدن

  • swiping


    خرد کردن

  • thudding


    كتك زدن

  • sideswiping


    تکان دادن

  • crunching


    توفنده به

  • beating


    در حال اجرا به

  • jolting


    برخورد به

  • smashing into


    کوبیدن به

  • crashing into


    شخم زدن به


  • ضربه زدن به

  • bumping into


    توپ زنی به

  • slamming into


    ملاقات رو در رو

  • banging into


    ترک خوردن به

  • ploughing into


  • knocking into


  • cannoning into


  • smacking into


  • meeting head-on


  • cracking into


antonyms - متضاد
  • agreeing


    موافق

  • aiding


    کمک کردن

  • failing


    شکست خوردن

  • fixing


    تثبیت

  • helping


    کمک

  • losing


    از دست دادن

  • mending


    ترمیم

  • tapping


    ضربه زدن

لغت پیشنهادی

signal

لغت پیشنهادی

brainless

لغت پیشنهادی

competitions