basting

base info - اطلاعات اولیه

basting - لگدمال کردن

N/A - N/A

beɪst

UK :

beɪst

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [basting] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of baste


    فاعل فاعل از بست


  • برای ریختن چربی داغ و مایع روی گوشت در حین پختن

  • →  tack


    → چسب

example - مثال
  • Baste the turkey at regular intervals.


    بوقلمون را در فواصل منظم بپزید.

  • Baste the seams.


    درزها را ببندید.

synonyms - مترادف
  • beating


    كتك زدن

  • thrashing


    کوبیدن

  • pounding


    کتک زدن

  • battering


    کمربند زدن

  • thumping


    شلاق زنی

  • belting


    ضربه زدن

  • whipping


    دیوار انداختن

  • bashing


    دیوار زدن

  • wallopping


    چکش زدن

  • walloping


    pummellingUK

  • hammering


    شلاق زدن

  • pummellingUK


    داب زدن

  • pummeling


    بوفه زدن

  • flogging


    بوفه کردن

  • drubbing


    صید نهنگ

  • buffeting


    برنزه کردن

  • buffetting


    تپه زدن

  • lashing


    پرتاب

  • whaling


    لیس زدن

  • tanning


    ماولینگ

  • bludgeoning


    باشگاه زدن

  • pelting


    slogging

  • licking


    توس

  • mauling


    قایم شدن

  • clubbing


    سرزنش کردن

  • slogging


    خرمن کوبی کردن

  • birching


  • batting


  • hiding


  • lambasting


  • threshing


antonyms - متضاد
  • complimenting


    تعریف کردن

  • failing


    شکست خوردن

  • guarding


    نگهبانی

  • losing


    از دست دادن

  • praising


    ستایش کردن

  • protecting


    محافظت می کند

  • surrendering


    تسلیم شدن

لغت پیشنهادی

bohemian

لغت پیشنهادی

revenue

لغت پیشنهادی

personal