bohemian

base info - اطلاعات اولیه

bohemian - کولی

noun - اسم

/bəʊˈhiːmiən/

UK :

/bəʊˈhiːmiən/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bohemian] در گوگل
description - توضیح
  • living in a very informal or relaxed way and not accepting society’s rules of behaviour


    زندگی بسیار غیررسمی یا آرام و عدم پذیرش قوانین رفتاری جامعه

  • a person who is interested in artistic and unusual things, for example art music or literature and lives in an informal way that ignores the usually accepted ways of behaving


    فردی که به چیزهای هنری و غیرعادی علاقه مند است، مثلاً هنر، موسیقی یا ادبیات، و به شیوه ای غیررسمی زندگی می کند که شیوه های رفتاری معمولاً پذیرفته شده را نادیده می گیرد.

  • relating to or typical of a bohemian


    مربوط به یا معمولی یک بوهمی


  • فردی که به سبک بسیار غیررسمی زندگی می کند که با شیوه زندگی اکثر مردم متفاوت است

  • He was never merely flamboyant or vulgarly bohemian.


    او هرگز صرفاً پر زرق و برق یا به طرز مبتذلی غیرتمند نبود.

  • Might as well look the part since all artists were considered crazy and bohemian.


    ممکن است این بخش نیز به نظر برسد، زیرا همه هنرمندان دیوانه و غیرعادی در نظر گرفته می شدند.

  • I could browse bohemian bookstores in far-off, mysterious Hollywood.


    می‌توانستم کتابفروشی‌های غیرمعمول در هالیوود دوردست و مرموز را مرور کنم.

  • In the 1960s, a second wave of immigrants settled here along with a thriving bohemian community.


    در دهه 1960، موج دوم مهاجران همراه با یک جامعه بوهمیایی پر رونق در اینجا ساکن شدند.

  • The tourist resort threatens to change Key West's bohemian culture.


    اقامتگاه توریستی تهدیدی برای تغییر فرهنگ بوهمی کی وست است.

  • It seemed a veritable model of bohemian family life.


    به نظر می رسید این یک مدل واقعی از زندگی خانوادگی بوهمی است.

  • Cops would tell us to go home and that intensified this bohemian romance all the more.


    پلیس‌ها به ما می‌گفتند به خانه برویم، و این باعث تشدید این عاشقانه‌های غیرعادی شد.

  • The bohemian squalor that greeted my eyes was quite appealing.


    افتضاح غیرعادی که به چشمانم خوش آمد می‌گفت بسیار جذاب بود.

example - مثال
  • He liked to think of himself as a bit of a bohemian.


    او دوست داشت خود را کمی غیرمتعارف بداند.

  • a bohemian lifestyle


    یک سبک زندگی بوهمیایی

  • The area has a bohemian atmosphere busy with small independent shops and cafes.


    این منطقه فضایی غیرعادی دارد و شلوغ با مغازه‌ها و کافه‌های مستقل کوچک است.

  • She belonged to a West Coast group of bohemian writers and intellectuals.


    او به گروهی از نویسندگان و روشنفکران غیرمتعارف ساحل غربی تعلق داشت.

synonyms - مترادف
  • nonconformist


    ناسازگار

  • maverick


    موریک

  • individualist


    فردگرا

  • heretic


    ملحد و مرتد

  • iconoclast


    شمایل شکن

  • loner


    تنها

  • eccentric


    عجیب و غریب

  • deviant


    منحرف

  • boho


    بوهو

  • beatnik


    بیت نیک

  • counterculturist


    ضد فرهنگ

  • nonconformer


    شورشی

  • rebel


    هیپی

  • hippy


    آزاداندیش

  • freethinker


    چیز غریب

  • hippie


    افراطی

  • freak


    ترک تحصیل


  • موی بلند

  • dropout


    هنرمند

  • longhair


    دلتنگی


  • کولی

  • dilettante


    نویسنده

  • gypsy


    روح آزاد


  • گرگ تنها


  • نوزاد وحشتناک

  • lone wolf


    تکاور تنها

  • enfant terrible


    بچه گل

  • lone ranger


    فرد غیر متعارف


  • آوانگاردیست

  • unconventional person


  • avant-gardist


antonyms - متضاد
  • conformist


    سازگار

  • conformer


    هماهنگ کننده


  • محافظه کار

  • rightist


    راست گرا

  • Tory


    توری

  • archconservative


    دیرینه محافظه کار

  • paleoconservative


    جان سخت

  • diehard


    کلاسیک

  • classicist


    جمهوری خواه

  • Republican


    گامون

  • gammon


    مومن

  • die-hard


    نماد

  • believer


  • iconodule


لغت پیشنهادی

tens

لغت پیشنهادی

big time

لغت پیشنهادی

neglect