coast

base info - اطلاعات اولیه

coast - ساحل

noun - اسم

/kəʊst/

UK :

/kəʊst/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [coast] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • سفر به ساحل


  • آنها قصد دارند در اطراف سواحل ایرلند شنا کنند.

  • the southern/northern/eastern/western coast of Spain


    سواحل جنوبی / شمالی / شرقی / غربی اسپانیا

  • a town on the south/east coast of England


    شهری در سواحل جنوب/شرقی انگلستان

  • islands off the north/west coast of Scotland


    جزایری در سواحل شمال/غربی اسکاتلند

  • We walked along the coast for five miles.


    پنج مایل در امتداد ساحل پیاده روی کردیم.

  • We spent the day at the coast.


    روز را در ساحل گذراندیم.


  • تعطیلات کنار ساحل

  • He cycled 2  500 miles across Australia from coast to coast.


    او 2  500 مایل در سراسر استرالیا از ساحلی به ساحل دیگر رکاب زد.

  • the Atlantic coast


    ساحل اقیانوس اطلس

  • That's a pretty stretch of coast.


    این یک منطقه زیبا از ساحل است.

  • The coast road is closed due to bad weather.


    جاده ساحلی به دلیل بدی آب و هوا بسته است.

  • As soon as the coast was clear he climbed in through the window.


    به محض اینکه ساحل روشن شد، از پنجره به داخل رفت.

  • a town on the south coast of Georgia


    شهری در سواحل جنوبی گرجستان

  • She took the kids to the beach for the day.


    او بچه ها را برای یک روز به ساحل برد.

  • sandy beaches


    ساحل های شنی

  • a trip to the seaside


    بیا به ساحل برویم.

  • Let's go to the shore.


    این صخره در امتداد ساحل شمالی جزیره قرار دارد.

  • The reef runs along the island's north shore.


    خط ساحلی ناهموار کالیفرنیا

  • California’s rugged coastline


    رفتیم کنار شن ها قدم زدیم.

  • We went for a walk along the sand.


    استراحتگاهی با ماسه‌های طلایی

  • a resort with miles of golden sands


    او دوست داشت در ساحل دریا به دنبال صدف بگردد.

  • He liked to look for shells on the seashore.


    ساحل تا دوردست امتداد داشت.

  • The coast stretched far into the distance.


    این مسیر ساحل را تا Riomaggiore در آغوش می گیرد.

  • The path hugs the coast all the way to Riomaggiore.


    آنها در اطراف ساحل به سمت سنت جان حرکت کردند.

  • They sailed around the coast to St John's.


    این ساحل به خاطر سواحلش معروف است.

  • This stretch of coast is famous for its beaches.


    در امتداد ساحل به سمت جنوب رانندگی کردیم.

  • We drove south along the coast.


    روستایی در ساحل دریای مدیترانه

  • a village on the Mediterranean coast


    جزیره ای در دو مایلی ساحل برزیل

  • an island two miles off the coast of Brazil


    خط طولانی ساحل بین Lowestoft و Felixstowe

  • the long stretch of coast between Lowestoft and Felixstowe


synonyms - مترادف

  • ساحل دریا

  • seaboard


    ساحل


  • خط ساحلی

  • coastline


    دریا کنار

  • seaside


    رشته

  • strand


    ساحلی

  • littoral


    مرز

  • seashore


    پیش از ساحل

  • shoreline


    شن


  • ماسه ها

  • foreshore


    کنار آب


  • منطقه ساحلی

  • sands


    اسکله

  • waterside


    بانک

  • coastal region


    لبه

  • waterfront


    کنار اقیانوس


  • کنار دریا


  • کنار دریاچه

  • seacoast


    زونا

  • oceanfront


    کنار رودخانه

  • seafront


    ساحل دریاچه

  • lakeside


    دریا

  • shingle


    جلو

  • riverside


    ساحل رودخانه

  • lakeshore


    آفت

  • sea



  • beachfront


  • riverbank


  • plage



antonyms - متضاد
  • interior


    داخلی


  • وسط

  • centerUS


    مرکز ایالات متحده

  • centreUK


    مرکز انگلستان

  • inland


لغت پیشنهادی

ebb

لغت پیشنهادی

pooled

لغت پیشنهادی

obligate