avaricious

base info - اطلاعات اولیه

avaricious - حریص

adjective - صفت

/ˌævəˈrɪʃəs/

UK :

/ˌævəˈrɪʃəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [avaricious] در گوگل
description - توضیح
  • showing an extremely strong wish to get or keep money or possessions


    نشان دادن تمایل بسیار قوی برای به دست آوردن یا نگه داشتن پول یا دارایی

example - مثال
  • avaricious speculators


    دلالان حریص

  • The idea is to shift the bad debts of the avaricious and the greedy onto the shoulders of middle-class people.


    ایده این است که بدهی های بد افراد بخل و حریص را به دوش افراد طبقه متوسط ​​منتقل کنیم.

  • She turned out to be a crafty and avaricious politician.


    معلوم شد که او یک سیاستمدار حیله گر و بخل است.

synonyms - مترادف
  • greedy


    حریص

  • grasping


    چنگ زدن

  • miserly


    خسیس

  • rapacious


    درنده


  • منظور داشتن

  • stingy


    اکتسابی

  • acquisitive


    مختصر

  • parsimonious


    طمع

  • covetous


    بیچاره

  • penurious


    تنگ


  • مزدور

  • grabby


    خود خواه

  • mercenary


    پول خواری

  • selfish


    مشتاق

  • moneygrubbing


    مادی گرا

  • coveting


    پرخور

  • avid


    احتکار

  • predatory


    بدبخت

  • materialistic


    چرت زدن

  • gluttonous


    مامونی

  • hoarding


    مامونیست

  • miserable


    پلونکتیک

  • snoep


    مشت بسته

  • Mammonish


    پنی نیشگون گرفتن

  • Mammonistic


    با انگیزه پول

  • pleonectic


  • close-fisted


  • penny-pinching


  • money-grubbing


  • money-grabbing


  • money motivated


antonyms - متضاد
  • generous


    سخاوتمندانه

  • munificent


    بخشنده


  • لیبرال

  • unstinting


    بی وقفه

  • bounteous


    سخاوتمند

  • bountiful


    مجلل

  • lavish


    خیریه

  • charitable


    بی دریغ

  • unsparing


    دست باز

  • openhanded


    دست آزاد

  • freehanded


    ولخرجی

  • spendthrift


    بی خود

  • unselfish


    بی فایده

  • wasteful


    مسرف

  • open-handed


    ولخرج

  • extravagant


    غیر اقتصادی

  • prodigal


    اسراف

  • uneconomical


    نوع دوست

  • profligate


    بی صرفه

  • altruistic


    اسراف کردن

  • thriftless


    بشردوستانه

  • squandering


    دادن

  • unthrifty


    بی احتیاط

  • philanthropic


    بی خیال

  • giving


    فراوان

  • imprudent


    غیر منطقی

  • improvident


    خیراندیش

  • profuse


    سودمند

  • unreasonable


  • benevolent


  • beneficent


لغت پیشنهادی

jury

لغت پیشنهادی

manufactures

لغت پیشنهادی

combining