bookshelf

base info - اطلاعات اولیه

bookshelf - قفسه کتاب

noun - اسم

/ˈbʊkʃelf/

UK :

/ˈbʊkʃelf/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bookshelf] در گوگل
description - توضیح
  • a shelf that you keep books on or a piece of furniture used for holding books


    یک قفسه که کتاب‌ها را در آن نگه می‌دارید، یا یک تکه مبلمان که برای نگهداری کتاب‌ها استفاده می‌شود

  • a shelf in a bookcase


    قفسه ای در قفسه کتاب

  • a shelf that holds books


    قفسه ای که کتاب ها را در خود جای می دهد

  • There was a telephone a chair upholstered in worn, black leather and bookshelves full of faded dusty books.


    یک تلفن، یک صندلی روکش شده با چرم کهنه و مشکی و قفسه های کتاب پر از کتاب های گرد و خاکی رنگ و رو رفته بود.

  • Who am I to deny the power of the carved pebble on my bookshelf?


    من کی هستم که قدرت سنگریزه حک شده روی قفسه کتابم را انکار کنم؟

  • Sagging plank bookshelves covered most of the walls, with papers and magazines scattered over all the flat surfaces.


    قفسه‌های کتاب‌های تخته‌ای آویزان بیشتر دیوارها را پوشانده بودند و کاغذها و مجلات روی تمام سطوح صاف پراکنده بودند.

  • He said bookshelves and pictures flew from the walls at the governor's mansion.


    او گفت که قفسه های کتاب و عکس ها از دیوارهای عمارت فرماندار به پرواز درآمدند.

  • He has also rigged up a special bookshelf a table turned upside down-for his top-bunk bed where he keeps his current books.


    او همچنین یک قفسه مخصوص کتاب درست کرده است که میزی آن را وارونه کرده است و برای تخت دو طبقه خود جایی که کتاب های فعلی خود را در آن نگهداری می کند.

  • He could give himself time to think this over he reasoned, by swiveling around to face the bookshelves.


    او استدلال کرد که می‌توانست به خودش زمان بدهد تا به این موضوع فکر کند، با چرخیدن به طرف قفسه‌های کتاب.

  • A recommended addition to the bookshelf for reference purposes.


    افزودنی توصیه شده به قفسه کتاب برای اهداف مرجع.

  • Or you could line the walls with bookshelves from waist-level, with cupboards underneath to provide storage and serving space.


    یا می‌توانید دیوارها را با قفسه‌های کتاب از سطح کمر، با کمدهایی در زیر آن بچینید تا فضای ذخیره‌سازی و سرو را فراهم کنید.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • bookrest


    دفتر کتاب

  • bookstand


    دکه کتاب

  • rack


    دندانه دار کردن


  • تاقچه


  • ایستادن

  • mantelpiece


    شومینه

  • shelving


    قفسه بندی

  • ledge


    طاقچه

  • mantle


    مانتو

  • mantelshelf


    قفسه شومینه

  • console


    کنسول

  • bracket


    براکت

  • sill


    آستانه

  • predella


    پردلا


  • پیشخوان

  • retable


    قابل تجدید

  • cupboard


    کابینت

  • mantel


    مانتل


  • نیمکت

  • windowsill


    طاقچه پنجره


  • قفسه پنجره

  • window ledge


    لبه پنجره

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

Anno Domini

لغت پیشنهادی

cigarettes

لغت پیشنهادی

change