markers

base info - اطلاعات اولیه

markers - نشانگرها

N/A - N/A

ˈmɑːr.kɚ

UK :

ˈmɑː.kər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [markers] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I've put in some markers where I planted the seeds.


    من در جایی که بذرها را کاشتم چند نشانگر گذاشتم.

  • She reached the 500-metre marker in record time.


    او در زمان رکوردی به 500 متر رسید.

  • DNA tests involve criminalists who look for genetic markers in samples of human tissues and bodily fluids.


    آزمایش‌های DNA شامل جنایتکارانی است که به دنبال نشانگرهای ژنتیکی در نمونه‌های بافت‌های انسانی و مایعات بدن هستند.

  • She argues that doctors should see unexplained pain as a marker for depression.


    او استدلال می کند که پزشکان باید درد غیرقابل توضیح را به عنوان نشانگری برای افسردگی ببینند.

  • Having this role played by a woman is a clear marker of social change.


    ایفای این نقش توسط یک زن نشانگر بارز تغییر اجتماعی است.

  • When the boats reached the halfway marker, the wind started to pick up.


    وقتی قایق ها به نیمه راه رسیدند، باد شروع به تند شدن کرد.

  • She used a yellow felt-tip marker to highlight certain words.


    او از یک نشانگر زرد رنگ و نمدی برای برجسته کردن کلمات خاص استفاده کرد.

  • The company sees its invitation to join the business forum as a marker of success.


    این شرکت دعوت خود را برای پیوستن به انجمن تجاری به عنوان نشانه ای از موفقیت می بیند.

  • This new-style cookbook was effectively the marker for all the books that followed.


    این کتاب آشپزی به سبک جدید به طور موثر نشانگر تمام کتاب های بعدی بود.

  • a black/permanent/washable marker


    یک نشانگر سیاه/دائمی/قابل شستشو

  • By entering into this partnership the company has put down a clear marker for the future.


    با ورود به این مشارکت، این شرکت نشانگر روشنی برای آینده قرار داده است.

  • Now is the time for a clear marker to be laid down about levels of executive pay.


    اکنون زمان آن است که یک نشانگر واضح در مورد سطوح دستمزد مدیران تعیین شود.

synonyms - مترادف
  • marker pens


    خودکارهای نشانگر

  • felt-tipped pens


    خودکارهای نمدی

  • Magic Markers


    نشانگرهای جادویی

  • magic markers


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

suddenly

لغت پیشنهادی

regardless

لغت پیشنهادی

constancy